تبليغاتX
روزنه ی اهنگری
گروه وبلاگ نویسی metalfa

آلبوم “زمان ایکس” اولین آلبوم حرفه ای فرزاد محسوب میشود که دارای 12 آهنگ میباشد که 8 آهنگ آن هم اکنون در آلبوم جای گرفته و 4 آهنگ دیگر بصورت “تک آهنگ” در آینده ای نزدیک منتشر خواهد شد 

X-time-front-cover0 

 Download Front Cover                               Download Back Cover

01-Vortex …………………………………………………………………..4:12
 
02- Childrens Of The 13……………………………………………….1:17

03- X Time…………………………………………………………………..3:16

04- Dusty And Dark……………………………………………………..2:15

05- Scape……………………………………………………………………2:25

06- Hidden Tears…………………………………………………………1:33

07- Confessions Of A Hand…………………………………………..0:42

08-Duel………………………………………………………………………5:02

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 21:16  توسط پیمان الفا | 
SLIPKNOOT vs. MUSHROOMHEAD
اسلیپنات کلاه بردار است
گروه اسلیپنات در سال 1998 تشکیل شد ... همه ماسک داشتن و اعضای گروه شماره بندی شده بودن:

Http://data1.blog.de/blog/s/shimatsu/img/Slipknot-02.jpg

گروه الترناتیو متال ماشرومهد که در سال 1993 تشکیل شد ... همه ماسک داشتن و اعضای گروه شماره بندی شده بودن:

http://www.suburbanshop.nl/suburblog/archives/mushroomhead.jpg

در سال 1999 اسلیپنات به کلیولند می ره تا اجرای کنسرت معارفه اولین کار خودشون رو اجرا کنن ... ولی طرفداران ماشرومهد به شدت با اونا درگیر شدن و تقریبا کنسرت هارو تخریب کردن ...

کری تیلور (وکال اسلیپنات): ما حتی تا زمانی که گروهمان اولین کار را ارائه داد هم از وجود این گروه با خبر نبودیم ... و تمام چیزها به طور اتفاقی شبیه هم درامد. من مطمئن هستم که این نفرات از طرف گروه ماشرومهد اومدن ...

http://www.nyrock.com/img/2002/slipknot3.jpg

جفری هتریکس (وکال ماشرومهد): این شهر ماست و طرفداران ما رو حمایت می کنن ... اونا فقط اعصابشون خرابه. چون 9تا بچه اومدن و کارهای مارو حتی با ماسکها و لباس های مشابه تقلید می کنن. ولی در کل به شهر ما خوش امدید حرومزاده ها ...

http://www.8infinite.com/casualties/picnothing.jpg

گروه ماشرومهد بعد از اینکه گروه اسلیپنات با توجه به قراردادشون با ردرانررکوردز خیلی معروف شدن تصمیم گرفتن که یونیفرم و ماسکهای خودشون رو عوض کنن ... و از طرحی که امروزه به نام "ایکس فیس" معروف شده استفاده می کنن ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 22:54  توسط پیمان الفا | 
1. Hallowed Be Thy Name - Iron Maiden
2. War Pigs - Black Sabbath
3. Beyond the Realms of Death - Judas Priest
4. Iron Man - Black Sabbath
5. Master of Puppets - Metallica
6. Victim of Changes - Judas Priest
7. The Trooper - Iron Maiden
8. Ace of Spades - Motorhead
9. The Number of the Beast - Iron Maiden
10. N.I.B. - Black Sabbath
11. You've Got Another Thing Coming - Judas Priest
12. Stargazer - Rainbow
13. Angel of Death - Slayer
14. Black Sabbath - Black Sabbath
15. Paranoid - Black Sabbath
16. Rime of the Ancient Mariner - Iron Maiden
17. One - Metallica
18. Crazy Train - Ozzy Osbourne
19. Raining Blood - Slayer
20. Fade to Black - Metallica
21. Am I Evil? - Diamond Head
22. Painkiller - Judas Priest
23. Holy Wars... The Punishment Due - Megadeth
24. Running With the Devil - Van Halen
25. Cemetary Gates - Pantera
26. Seek and Destroy - Metallica
27. Symptom of the Universe - Black Sabbath
28. Welcome to the Jungle - Guns N' Roses
29. Children of the Grave - Black Sabbath
30. 2 Minutes to Midnight - Iron Maiden
31. Mr. Crowley - Ozzy Osbourne
32. Run to the Hills - Iron Maiden
33. Breaking the Law - Judas Priest
34. Holy Diver - Dio
35. Aces High - Iron Maiden
36. Peace Sells - Megadeth
37. The Hellion/Electric Eye - Judas Priest
38. Queen of the Reich - Queensryche
39. Hangar 18 - Megadeth
40. Caught in a Mosh - Anthrax
41. Take Hold of the Flame - Queensryche
42. For Whom the Bell Tolls - Metallica
43. Souls of Black - Testament
44. Cowboys From Hell - Pantera
45. Hell Bent For Leather - Judas Priest
46. Powerslave - Iron Maiden
47. Symphony of Destruction - Megadeth
48. Sabbath Bloody Sabbath - Black Sabbath
49. Creeping Death - Metallica
50. Eyes of a Stranger - Queensryche
51. Heaven and Hell - Black Sabbath
52. Rock and Roll All Night - k.-.i.-.s.-.s
53. War Ensemble - Slayer
54. Revolution Calling - Queensryche
55. Into The Void - Black Sabbath
56. Tornado of Souls - Megadeth
57. Detroit Rock City - k.-.i.-.s.-.s
58. Panama - Van Halen
59. Fear of the Dark - Iron Maiden
60. The Four Hoursemen - Metallica
61. Diary of a Madman - Ozzy Osbourne
62. Fairies Wear Boots - Black Sabbath
63. Phantom of the Opera - Iron Maiden
64. Rock You Like A Hurricane - Scorpions
65. Sweet Leaf - Black Sabbath
66. Gates of Babylon - Rainbow
67. Rock of Ages - Def Leppard
68. Enter Sandman - Metallica
69. Halloween - Helloween
70. Flying High Again - Ozzy Osbourne
71. Indians - Anthrax
72. Battery - Metallica
73. Living After Midnight - Judas Priest
74. I Wanna Rock - Twisted Sister
75. Jesus Christ Pose - Soundgarden
76. Welcome Home - Metallica
77. The Divine Wings of Tragedy - Symphony X
78. Five Minutes Alone - Pantera
79. Rainbow in the Dark - Dio
80. Ivory Gates of Dreams - Fates Warning
81. Keeper of the Seven Keys - Helloween
82. Electric Funeral - Black Sabbath
83. We're Not Gonna Take It - Twisted Sister
84. Dante's Inferno - Iced Earth
85. Witching Hour - Venom
86. Shout at the Devil - Motley Crue
87. Wicked World - Black Sabbath
88. At War With the Devil - Venom
89. Wasted Years - Iron Maiden
90. We Are Stars - Hear 'N' Aid
91. Fast as a Shark - Accept
92. The Last in Line - Dio
93. I Am A Viking - Yngwie J. Malmsteen's Rising Force
94. Blood of My Enemy - Manowar
95. Warriors of the World United - Manowar
96. Kill the King - Rainbow
97. Metal Health - Quiet Riot
98. Black Out - Scorpions
99. A Touch of Evil - Judas Priest
100. Metropolis Part I - Dream Theater

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 0:32  توسط پیمان الفا | 
شاید این بحث خیلی مهم نباشد، اما شاید برخی مایل باشند بدانند اکثر نوازندگان این ژانر از چه سازی (چه نوع مارکی) استفاده میکنند.

اکثر گیتاریست های سبک متال معمولا از گیتارهای ESP ... BCRich ... Fender ... Ilbanez ... Gibson ... LTD استفاده مینمایند.


ESP رایج ترین گیتار در ژانر متال است. اکثر سولو آرتیست ها و نوازندگان ریتم در این سبک از این گیتار استفاده میکنند که طرهای زیادی نیز دارد. طرح ستاره ای و V از رایجترین گیتارهای این کارخانه است.
نوازندگانی چون: اعضای گروه Metallica .. Slayer ... Megadeth ... Ovorkill ... Children Of Bodom ... Testament ... Anterath ... Dimmu Borgir ... و ... اکثر گروههای ژانر Thrash Metal از این نوع گیتار بهره میبرند.

گیتارهای ریتم معمولا بدون دسته ویبراتور هستند و گیتارهای لید (سولو) با همین دسته البته به صورت ویبراتور دو طرفه. (یعنی حرکت به طرف بالا و پایین برای لرزاندن صدا که البته در بعضی از مواقع حرکت به سوی بالا به جای کشیدن بند هم استفاده میشود)
ظاهرا LTD هم ساخت همین شرکت است که برای مصارف عام طراحی شده است.

BCRich. بی سی ریچ هم از کارخانه های مطرح در زمینه ساخت گیتار الکتریک است که معمولا از طرحهای خشن تر استفاده میکند، همچنین نوع آوری در طراحی بوجود آورده است.
صدای این ساز بیشتر به کار موسیقی های خشن تر مانند ژانر Death Metal می آید.
از هنرماندانی که از این گیتار استفاده میکردند میتوان به اعضای گروه: Death ... Deicedie ... Naplam Death ... Pantera ... Slayer و ... اشاره کرد.
حتی گیتارهای ریتم این کارخانه هم معمولا دارای دسته ویبراتور هستند که البته در مدل لید در دو طرف فعال است.

Gibson هم از کارخانه های مطرح در زمینه ساخت گیتار است که معمولا روی طرح ساده خود (به شکل گیتارهای کلاسیک) تکیه میکند. اکثر گروههای قدیمی از این گیتار استفاده میکردند و خوب صدای شفاف و اپشن پایین آن در نوازندگی بسیار سودمند است. همچنین پیکاپ های حساسی دارد. از افراد محبوبی که از این گیتار استفاده میکردند میتوان به اعضای گروه k.-.i.-.s.-.s ... Slash ... Guns'n'Roses ... Led Zepplin و ... اشاره کرد.

Fender از مشهور ترین انواع مارکهای گیتار الکتریک است که معمولا برای نوازندگی و ظریف کاری در موسیقی جز، بلوز و راک استفاده میشود. طرح این گیتار هم معمولا ساده است و دست به نوع آوری نمیزند. یعنی همان تصوری که دیگران از گیتار الکتریک دارند.
بسیاری از ظریف نوازان به این گیتار علاقنمند اند. صدا برداری حساس پیک آپ های این گیتار زبانزد عام و خاص است.
از نوازندگان محبوب که از این مارک استفاده میکنند میتوان به دیوید گلیمود Pink Floyd، مالمیستین، Iron Maiden، جف بک، اریک کلپتون و .. اشاره کرد.

شرکت ایبانز هم از شرکت های معروف در زمینه ساخت گیتار الکتریک است که معمولا گروههای متال روی خوش به آن نشان نمیدهند. اما چند نوازنده چیره دست جهان از آنها استفاده میکنند که از این میان میتوان به "جو ستریانی" و "استیو وای" اشاره کرد.
درضمن گیتارهای ارزان قیمت این شرکت معمولا در دست گروههای تازه کار متال و یا متال وطنی خودمان موجود است که نسبت به قیمت صدای بهتری نسبت به سازها و مارکهای دیگر دارند.
این شرکت هم سعی میکند در همان طرح اصلی گیتار (طرح فندر) ساز بسازد، البته مقداری جوانپسند تر و با استفاده از بهترین رنگ ها.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 0:12  توسط پیمان الفا | 

That Was Just Your Life

اين همان زندگي تو بود


Like a siren in my head that always
threatens to repeat
مثل يك آژير تو سرم كه تكرارش رو هشدار ميده

Like a blind man that is strapped into the speeding driver's seat
مثل يك مرد كور كه به صندلي راننده ي يه ماشين پر سرعت بسته شده

Like a face
مثل يك صورت

That learns to speak
كه ياد مي گيره حرف بزنه

When all it knew was how to bite
در حالي كه تنها چيزي كه ميدونست اين بود كه چطوري گاز بگيره

Like a misery that keeps me focused
Though I've gone astray
مثل يك درد كه حواس من رو جمع مي كنه با اين كه خودم به بيراهه رفته ام

Like an endless nightmare that
I must awaken from each day
مثل يك كابوس بي انتها كه هر روز بايد از اون بيدار شم

Like Conviction
مثل يك مدرك جرم

A Premonition
يك اخطار

Not worthy of, so I deny ... I deny
ارزشش را نداره ، پس من انكارش مي كنم
انكار مي كنم

I blind my eyes and try to force it all into place
چشمام را كاملا مي بندم و سعي مي كنم همه اش را يك جا جمع كنم

I stitch them up, see not my fall from grace
همه را بهم گره زدم تا نبينم كه اعتبارم از دست ميره

I blind my eyes, I hide and feel it passing me by
چشمانم را كاملا مي بندم ، پنهان مي شم و احساس مي كنم كه بدون توجه از من مي گذره

I open just in time to say goodbye
فقط وقتي بازشون مي كنم كه بخوام خداحافظي كنم

Almost like your life
تقريبا مثل زندگي تو

Almost like your endless fight
تقريبا مثل جنگ بي پايان تو

Curse the day is long
نفرين بر اين روز طولاني

Realize you don't belong
بفهم كه تو به آن تعلق نداري


Disconnect somehow
يك جوري ارتباط را قطع كن

Never stop the bleeding now
هرگز الان جلوي خونريزي ات را نگير

Almost like your fight
تقريبا مثل جنگ تو

And there it went
و به اين جا رسيد

Almost like your life
تقريبا مثل زندگي تو

Like a wound that keeps on bleeding to remind me not to think
مثل يك زخم كه خونريزي اش قطع نمي شه تا به من يادآوري كنه كه فكر نكنم

Like a raging river drowning when
I only need a drink
مثل يك رودخانه خروشان كه من رو غرق مي كنه وقتي كه فقط نياز به آشاميدن دارم

Like a poison
مثل يك سم

That I swallow
كه مي بلعمش

But I want the world to die
اما مي خواهم دنيا بميرد

Like a release from a prison
that I didn't know I was in
مثل آزادي از يك زندان كه نمي دونستم در آن زنداني شده ام

Like a fight to live the past I prayed
to leave
from way back then
مثل يك جنگ براي اين كه دوباره در گذشته زندگي كنم و من دعا كردم كه از راه برگشتن دور باشم

Like a General
مثل يك ژنرال

Without a mission
بدون ماموريت

Until the wars start again... start again.
تا وقتي كه جنگ ها دوباره شروع شه ... دوباره شروع شه

I blind my eyes and try to force it all into place
چشمانم را كاملا مي بندم و سعي مي كنم همه اش را يك جا جمع كنم

I stitch them up, see not my fall from grace
همه را به هم گره ميزنم تا نبينم كه اعتبارم از دست ميره

I blind my eyes,
I hide and feel it passing me by
چشمانم را كاملا مي بندم ، پنهان مي شم و احساس مي كنم كه بدون توجه از من مي گذره

I open just in time to say goodbye
فقط وقتي بازشون مي كنم كه بخوام خداحافظي كنم

Almost like your life
تقريبا مثل زندگي تو

Almost like your endless fight
تقريبا مثل جنگ بي پايان تو

Curse the day is long
نفرين بر اين روز طولاني

Realize you don't belong
بفهم كه تو به آن تعلق نداري

Disconnect somehow
يك جوري ارتباط را قطع كن

Never stop the bleeding now
هرگز الان جلوي خونريزي ات را نگير

Almost like your fight
تقريبا مثل جنگ تو

And there it went
و به اين جا رسيد

Almost like your life
تقريبا مثل زندگي تو


Like a touch from hell to feel how hot
مثل يك تماس از جهنم تا بفهمي كه ...

That it can get if you get caught
چقدر ميتونه داغ باشه اگه بگيرنت

Like a strike from heaven that turns that key
مثل يك ضربه از بهشت كه اون كليد را مي چرخونه

That brings you straight down to your knees
و باعث مي شه تو خيلي راحت به زانو در بيايي

Like a touch from hell to feel how hot
مثل يك تماس از جهنم تا بفهمم كه ...

That it can get if I get caught
چقدر ميتونه داغ باشه اگه بگيرنم

Like a strike from heaven to reprieve
مثل يك ضربه از بهشت تا اعدام را به تعويق بياندازه

That brings you straight down to your knees
و باعث مي شود تو خيلي راحت به زانو در بياي




The End of The Line
آخر خط


Need… more and more
Tainted misery
نیازت , بیشتر و بیشتر می شود
دردی که ننگ آور است


Bleed… battle scars
Chemical affinity
خونریزیت به خاطر زخم نبردهاست
از لحاظ شیمیایی به آن وابسته ای


Reign… legacy
Innocence corrode

حکمرانی , به تو , ارث رسیده است
معصومیت تو نابود شده است

Stain… rot away
Catatonic overload

فاسد شده ای ... پوسیده ای
همچون دیوانه ها زیاده روی کرده ای

Choke… asphyxia
Snuff reality
احساس خفگی و اختناق می کنی
و چراغ واقعیت را با سرفه ات خاموش می کنی


Scorch… kill the light
Incinerate celebrity
داری میسوزی ... چراغ را خاموش کن
شهرتت میسوزد و به خاکستر تبدیل میشود


Reaper… butchery
Karma amputee
درو میکنی ... سلاخی میکنی
باعث معلولیت (قطع عضو) سرنوشت خود می شوی


Bloodline… redefine
Death contagious deity
شجره نامه ات را تغییر می دهی
(اما) الهه مرگ , مثل یک بیماری , همه جا پخش می شود


Hooked into this deceiver
Need more and more
Into the endless fever
Need more and more
گرفتار این فریبا (فریب دهنده) شده ای
و نیازت رفته رفته بیشتر می شود
گرفتار این هیجان بی پایان شده ای
و نیازت رفته رفته بیشتر می شود


New consequence machine
You burn through all your gasoline
تو تمام سوختت را , برای دستگاهی که دستاوردهای جدیدی به همراه دارد , مصرف کرده ای


Asylum overtime
Nevermind…
You’ve reached the end of the line

مهلت ماندن در نوانخانه به پایان رسیده ... مهم نیست
(چراکه) به آخر خط رسیده ای

Time... Choke the clock
Steal another day
زمان می گذرد ... متوقفش کن
روز دیگری را بدزد


Die... Faithfully
Narcissistic fade away
با ایمان بمیر
مرگي مغرورانه


Twisted... Jump the rail
Shatter the crowd below
رفتارت عجیب است ... از مسیرت منحرف می شوی
جماعت پایین تر از خود را شوکه می کنی


Breaker... Chase the ghost
From latest high to alltime low
همچون موج , شبح را دنبال می کنی
همیشه و در هر مکانی


Hooked into this deceiver
Need more and more
Into the endless fever
Need more and more
گرفتار این فریبا (فریب دهنده) شده ای
و نیازت رفته رفته بیشتر می شود
گرفتار این هیجان بی پایان شده ای
و نیازت رفته رفته بیشتر می شود


New consequence machine
Burn through all your gasoline
تو تمام سوختت را , برای دستگاهی که دستاوردهای جدیدی به همراه دارد , مصرف کرده ای

Asylum overtime
Nevermind…
You’ve reached the end of the line
مهلت ماندن در نوانخانه به پایان رسیده ... مهم نیست
(چراکه) به آخر خط رسیده ای


Drop the hourglass of time
Spilling sand we will not find

ساعت شنی را می اندازی (می شکنی)
دیگر نمی توان شنهای ریخته شده را پیدا کرد

As we gather here today
We bid farewell…
به محض اینکه دور هم گرد می آییم ... زمان خداحافظی فرا میرسد

The slave becomes the master
The slave becomes the master
The slave becomes the master

برده , ارباب می شود
برده , ارباب می شود
برده , ارباب می شود

The slave becomes the master
Need more and more
Right now and everafter
Need more and more
برده , ارباب می شود
نیازش بیشتر و بیشتر می شود
از حالا و برای همیشه
نیازش بیشتر و بیشتر می شود

New consequence machine
Burn through all your gasoline
تو تمام سوختت را , برای دستگاهی که دستاوردهای جدیدی به همراه دارد , مصرف کرده ای

Asylum overtime
Nevermind…
مهلت ماندن در نوانخانه به پایان رسیده ... مهم نیست

Dead hourglass of time
Sand we will not ever find
شنهای ریخته شده را هرگز نمی توان یافت

We gather here today
Say goodbye
Cause you’ve reached the end of the line

ما امروز دور هم جمع می شویم
خداحافظی می کنیم
چون تو به آخر خط رسیده ای

The end of the line
The end of the line
The end of the line
آخر خط
آخر خط
آخر خط


You’ve reached the end of the line
تو به آخر خط رسیده ای


 

Broken, Beat & Scarred
شکسته , مغلوب و زخم خورده


You rise
بر می خیزی

You fall
سقوط می کنی

You’re down, then you rise again
زمین خورده ای , دوباره بر می خیزی

What don’t kill ya make ya more strong
هر آنچه که تو را نکشد , مقاوم ترت می کند

Rise, fall, down, rise again
بر می خیزی , سقوط می کنی , زمین می خوری , دوباره بر می خیزی

What don’t kill ya make ya more strong
هر آنچه که تو را نکشد , مقاوم ترت می کند

Rise, fall, down, rise again
بر می خیزی , سقوط می کنی , زمین می خوری , دوباره بر می خیزی

What don’t kill ya make ya more strong
هر آنچه که تو را نکشد , مقاوم ترت می کند

Through black days
طی روزهای سیاه

Through black nights
طی شب های سیاه

Through pitch black insides
و از طریق بطن هایی تاریک

Breaking your teeth on the hard life comin’
با ادامه ی این زندگی سخت , دندان هایت را خرد می کنی

Show your scars
زخم هایت را نشان بده

Cutting your feet on the hard earth runnin’
با دویدن روی این زمین ناهموار , پاهایت را زخمی می کنی

Show your scars
زخم هایت را نشان بده

Breaking your life, broken, beat and scarred
زندگیت را در هم می شکند , شکسته ای , مغلوب شده ای , زخمی شده ای

But we die hard
ولی ما به سختی می میریم

The dawn
(از) طلوع (آغاز)

The death
(تا) مرگ (پایان)

The fight to the final breath
نبرد تا آخرین نفس

What don’t kill ya make ya more strong
هر آنچه که تو را نکشد , مقاوم ترت می کند

Dawn, death, fight, final breath
آغاز , پایان , نبرد , آخرین نفس

What don’t kill ya make ya more strong
هر آنچه که تو را نکشد , مقاوم ترت می کند

Dawn, death, fight, final breath
آغاز , پایان , نبرد , آخرین نفس

What don’t kill ya make ya more strong
هر آنچه که تو را نکشد , مقاوم ترت می کند

They scratch me
مرا زخمی می کنند

They scrape me
خراشم می دهند

They cut and rape me
هجوم می آورند و وجودم را از هم می گسلند

Breaking your teeth on the hard life comin’
با ادامه ی این زندگی سخت , دندان هایت را خرد می کنی

Show your scars
زخم هایت را نشان بده

Cutting your feet on the hard earth runnin’
با دویدن روی این زمین ناهموار , پاهایت را زخمی می کنی

Show your scars
زخم هایت را نشان بده

Breaking your life, broken, beat and scarred
زندگیت را در هم می شکند , شکسته ای , مغلوب شده ای , زخمی شده ای

But we die hard
ولی ما به سختی می میریم

Breaking your teeth on the hard life comin’
با ادامه ی این زندگی سخت , دندان هایت را خرد می کنی

Show your scars
زخم هایت را نشان بده

Cutting your feet on the hard earth runnin’
با دویدن روی این زمین ناهموار , پاهایت را زخمی می کنی

Show your scars
زخم هایت را نشان بده

Bleeding your soul in a hard luck story
به واسطه بد اقبالی , روحت را زجر می دهد

Show your scars
زخم هایت را نشان بده

Spilling your blood in the hot sun’s glory
با شکوه تمام , زیر آفتاب سوزان , خونت را می ریزد

Show your scars
زخم هایت را نشان بده

Breaking your life, broken, beat and scarred
زندگیت را در هم می شکند , شکسته ای , مغلوب شده ای , زخمی شده ای

We die hard
ما به سختی می میریم

 

The Day That Never Comes
روزي كه هرگز فرا نميرسد



Born to push you around
متولد شده تا طردت كند

Better just stay down
بهتر است کنار بمانی

You pull away
تو كنار مي كشي

he hits the flesh
او به تو ضربه ميزند

you hit the ground
تو به زمین می افتی

Mouth so full of lies
لبها پر از دروغ اند

Tend to black your eyes
ميخواهند ديدت را سياه كنند

Just keep them closed
فقط بسته نگاهشان دار

keep praying
به دعا كردن ادامه بده

just keep waiting
فقط منتظر بمان

Waiting for the one
The day that never comes

انتظار براي همان روزی که هرگز فرا نميرسد

When you stand up and feel the warmth
وقتی می ایستی و گرما را حس میکنی

But the sunshine never comes, no
اما آفتاب هرگز نميتابد

No the sunshine never comes
نه آفتاب هرگز نميتابد

Push you 'cross that line
وادارت ميكنند تا از خط عبور كني

Just stay down this time
فقط اینبار را کنار بمان

Hide in yourself
در خودت پنهان شو

crawl in yourself
در خودت بخز

you'll have your time
نوبت تو هم میشود

God i'll make them pay
خدایا! من وادارشان میکنم تقاص پس دهند

Take it back one day
یک روز پسش می گیرم

I'll end this day
من این روز را خاتمه خواهم داد

i'll splatter a colour on this gray
من به این خاکستر,رنگ خواهم داد

Waiting for the one
The day that never comes

انتظار براي همان روزی که هرگز فرا نميرسد

When you stand up and feel the warmth
وقتی می ایستی و گرما را حس میکنی

But the sunshine never comes
ولی آفتاب هرگز نميتابد

Love... is a four letter word
عشق فقط كلمه ايست سه حرفي

And never spoken here
و اينجا هيچوقت صحبتي از آن نميشود

Love...is a four letter word
عشق فقط كلمه ايست سه حرفي

Here in this prison
اینجا در این زندان

I suffer this no longer
بيش از اين زجر نميكشم

I’ll put an end to this, I swear.
به آن پايان خواهم داد قسم ميخورم

This, I swear. The sun will shine
قسم میخورم آفتاب خواهد تابيد

This i swear
قسم میخورم

this i swear
قسم میخورم

this i swear
قسم میخورم


 

All Nightmare Long
در طول يك كابوس



Luck. Runs. Out
خوش شانسی ، به پايان مي رسد

Crawl from the wreckage one more time
يك بار ديگر از خرابه ها بيرون بخز

Horrific memory twists the mind
خاطره ي ترسناك ، ذهنت را متشنج مي كند

Dark, rutted, cold and hard to turn
تاريك ، زمخت ، سرد و تغييرناپذير

Path of destruction feel it burn
راه نابودي را احساس كن كه مي سوزاند

Still life … incarnation
زندگي بي تحرك ... حلول

Still life … infamy
زندگي بي تحرك ... بدنامي

Hallucination
توهم

Heresy
كفر


Still you run, what’s to come, what’s to be
هنوز فرار مي كني ، چه پيش خواهد آمد ، چه مي شود

Cause we...
چون ما ...

Hunt you down without mercy
بدون هيچ رحمي به دنبالت مي آييم و پيدايت مي كنيم

Hunt you down all nightmare long
تو را در تمام اين كابوس طولاني دنبال مي كنيم و پیدایت می کنیم

Feel us breathe upon your face
نفسمان را حس كن كه به صورتت مي خورد

Feel us shift, every move we trace
حركت ما را احساس كن ، هر جنبشي را زير نظر داريم

Hunt you down without mercy
بدون هيچ رحمي به دنبالت مي آييم و پيدايت مي كنيم

Hunt you down all nightmare long
تو را در تمام اين كابوس طولاني دنبال مي كنيم و پیدایت می کنیم

Luck. Runs. Out
خوش شانسی ، به پايان مي رسد


You crawl back in
تو دوباره به درون مي خزي


But your luck runs out
اما خوش شانسی تو ، تمام مي شود

Luck. Runs. Out
خوش شانسی ، به پايان مي رسد

The light that is not light is here
روشنايي اي كه روشن نيست اين جاست

To flush you out with your own fear
تا تو را با ترس خودت از مخفيگاهت بيرون بياورد

You hide, you hide but will be found
پنهان ميشوي ، پنهان ميشوي اما پيدا خواهي شد

Release your grip without a sound
بدون سر و صدا خودت را تسليم كن

Still life … immolation
زندگي بي تحرك ... مرگ با سوزانده شدن

Still life … infamy
زندگي بي تحرك ... بدنامي

Hallucination
توهم

Heresy
كفر

Still you run, what’s to come, what’s to be
هنوز فرار مي كني ، چه پيش خواهد آمد ، چه مي شود

Cause we...
چون ما ...

Hunt you down without mercy
بدون هيچ رحمي به دنبالت مي آييم و پيدايت مي كنيم

Hunt you down all nightmare long
تو را در تمام اين كابوس طولاني دنبال مي كنيم و پیدایت می کنیم

Feel us breathe upon your face
نفسمان را حس كن كه به صورتت مي خورد

Feel us shift, every move we trace
حركت ما را احساس كن ، هر جنبشي را زير نظر داريم

Hunt you down without mercy
بدون هيچ رحمي به دنبالت مي آييم و پيدايت مي كنيم

Hunt you down all nightmare long
تو را در تمام اين كابوس طولاني دنبال مي كنيم و پیدایت می کنیم

Luck. Runs. Out
خوش شانسی ، به پايان مي رسد

You crawl back in
تو دوباره به درون مي خزي

But your luck runs out
اما خوش شانسی تو ، تمام مي شود

Cause we...
چون ما ...

Hunt you down without mercy
بدون هيچ رحمي به دنبالت مي آييم و پيدايت مي كنيم

Hunt you down all nightmare long
تو را در تمام اين كابوس طولاني دنبال مي كنيم و پیدایت می کنیم

Feel us breathe upon your face
نفسمان را حس كن كه به صورتت مي خورد

Feel us shift, every move we trace
حركت ما را احساس كن ، هر جنبشي را زير نظر داريم

Hunt you down without mercy
بدون هيچ رحمي به دنبالت مي آييم و پيدايت مي كنيم

Hunt you down all nightmare long
تو را در تمام اين كابوس طولاني دنبال مي كنيم و پیدایت می کینم

Luck. Runs. Out
خوش شانسی ، به پايان مي رسد

You crawl back in
تو دوباره به درون مي خزي

But your luck runs out
اما خوش شانسی تو ، تمام مي شود

Then you crawl back in
پس تو دوباره به درون مي خزي

Into your obsession
درون افكار مغشوشت

Never to return
هرگز باز نخواهي گشت

This is your confession
اين اعتراف توست

Cause we...
چون ما ...

Hunt you down without mercy
بدون هيچ رحمي به دنبالت مي آييم و پيدايت مي كنيم

Hunt you down all nightmare long
تو را در تمام اين كابوس طولاني دنبال مي كنيم و پیدایت می کنیم

Feel us breathe upon your face
نفسمان را حس كن كه به صورتت مي خورد

Feel us shift, every move we trace
حركت ما را احساس كن ، هر جنبشي را زير نظر داريم

Hunt you down without mercy
بدون هيچ رحمي به دنبالت مي آييم و پيدايت مي كنيم

Hunt you down all nightmare long
تو را در تمام اين كابوس طولاني دنبال مي كنيم و پیدایت می کنیم

Luck. Runs. Out
خوش شانسی ، به پايان مي رسد

You crawl back in, but your luck runs out
دوباره به درون ميخزي ، اما خوش شانسی تو ، تمام مي شود

Your luck runs out
خوش شانسی تو ، تمام مي شود



Cyanide
سيانور


Sleep and dream of this
Death angel’s kiss
Brings final bliss
Completely

بخواب و این را در رویایت ببین که
بوسه ی فرشته ی مرگ ،
سعادت نهایی را به طور کامل برایت به ارمغان می آورد

Empty they say
Death, won’t you let me stay

آنان بیهوده می گویند که
ای مرگ ، نمی گذاری بمانم؟

Empty they say
Death, hear me call your name
Call your name

آنان بیهوده می گویند که
ای مرگ ، بشنو که نامت را صدا می زنم
صدایت می زنم

Suicide
I’ve already died
You’re just the funeral
I’ve been waiting for

خودکشی
من پیشتر ، مرده ام
تو فقط یک مراسم تدفین هستی که
من منتظرش بوده ام

Cyanide
Living dead inside
Break this empty shell forever more

سیانور
زنده ام در حالیکه از درون مرده ام
برای همیشه ، این پوسته ی خالی را بشکن

Wait, wait patiently
Your death black wings
Unfolding sleep
Spreading o’er me

منتظر می مانم ، صبورانه منتظر می مانم
بالهای سیاه فرشته ی مرگت
گشوده می شوند و خواب (ابدی) را بر من می گسترانند

Empty they say
Death, won’t you let me stay

آنان بیهوده می گویند که
ای مرگ ، نمی گذاری بمانم؟

Empty they say
Death, hear me call your name
Call your name

آنان بیهوده می گویند که
ای مرگ ، بشنو که نامت را صدا می زنم
صدایت می زنم

Suicide
I’ve already died
You’re just the funeral
I’ve been waiting for

خودکشی
من پیشتر ، مرده ام
تو فقظ یک مراسم تدفین هستی که
من منتظرش بوده ام

Cyanide
Living dead inside
Break this empty shell forever more

سیانور
زنده ام در حالیکه از درون مرده ام
برای همیشه ، این پوسته ی خالی را بشکن

Say, is that rain or are they tears
That has stained your concrete face for years
The crying, weeping, shedding strife
Year after year, life after life

بگو این باران است یا اشک
که صورت پینه بسته ات را لکه دار کرده است
سالها از پس هم می آیند و زندگیها از پس هم
گریستن ، اشک ریختن و نزاعی زجرآور (ادامه دارد)

An air of freshly broken ground
A concrete angel lit right down
Upon the grave which swallows fast
It’s peace at last,oh peace at last

بوی زمین (خاک) تازه کنده شده (به مشام می رسد)
فرشته ای بتُنی ، چراغی روشن کرده است
روی قبری که به سرعت (همه را) می بلعد
عاقبت به آرامش رسیدم ، آه عاقبت آرامش

Empty they say
Death, won’t you let me stay

آنان بیهوده می گویند که
ای مرگ ، نمی گذاری بمانم؟

Empty they say
Death, hear me call your name
Call your name

آنان بیهوده می گویند که
ای مرگ ، بشنو که نامت را صدا می زنم
صدایت می زنم

Suicide
I’ve already died
You’re just the funeral
I’ve been waiting for

خودکشی
من پیشتر ، مرده ام
تو فقط یک مراسم تدفین هستی که
من منتظرش بوده ام

Cyanide
Living dead inside
Break this empty shell forever more

سیانور
زنده ام در حالیکه از درون مرده ام
برای همیشه ، این پوسته ی خالی را بشکن

To end this war
To end this war
It’s just the funeral
I’ve been waiting for

برای پایان دادن به این جنگ
برای پایان دادن به این جنگ
من فقط منتظر مراسم تدفین بوده ام

 

 

 

The Unforgiven III
نا بخشودهIII


How could he know this new dawn’s light
would change his life forever

چطور ميتوانست بفهمد كه اين نور طلوع جديد,زندگيش را تا ابد تغيير خواهد داد

Set sail to sea, but pulled off course
By the light of golden treasure

به دریا زد اما با وجود نور گنجینه طلایی , مسیر سختی در پیش داشت

Was he the one causing pain
With his careless dreaming

آيا او تنها كسي بود كه با روياهاي بيهوده اش سبب درد بود

Been afraid, always afraid
ترسيده بود.هميشه ميترسيد

Of the things he’s feeling
از آنچه كه حس ميكرد

He could just be gone
او فقط ميتوانست رفته باشد


He would just sai on
او فقط میخواست به دريا بزند

He’ll just sail on
فقط به دريا خواهد زد

How can I be lost, if I’ve got nowhere to go
چطور ميتوانم گم شوم وقتي مكاني براي رفتن ندارم

Search for seas of gold
دريايي از طلا را جستجو كردم

How come it’s got so cold
چه شد كه اينقدر سرد شد

How can I be lost? In remembrance I relive
چطور ميتوانم گم شوم ؟وقتي كه زندگيه مجددم در خاطره هاست (يادها)

And how can I blame you
و چگونه میتوانم تو را مقصر بدانم

When it’s me I can’t forgive
وقتي اين منم كه نميتوانم خودم را ببخشم

These days drift on inside a fog
این روزها در ميان يك مه ميلغزند (به پيش ميروند)

Thick and suffocating
مه ای که غلیظ و خفه كننده است

His sinking life, outside its hell
زندگي رو به زوالش از جهنمش خارج ميشود

Inside, intoxicating
(و حالا) از درون مسمومش ميكند

He’s run aground. Like his life
خودش نيز همچون زندگيش به گل نشسته است

Water much too shallow
(چرا كه) آب بسیار کم عمق است

Slipping fast, down with his ship
به سرعت همراه با كشتيش غرق ميشود

Fading in the shadows
در سايه ها محو ميشود

Now a castaway
اكنون يك سر نشين باقي مانده است

They’ve all gone away
همه آنها از بين رفته اند

They’ve gone away
آنها از بين رفته اند

How can I be lost, if I’ve got nowhere to go
چطور ميتوانم گم شوم وقتي مكاني براي رفتن ندارم

Search for seas of gold
دريايي از طلا را جستجو كردم

How come it’s got so cold
چه شد كه اينقدر سرد شد

How can I be lost? In remembrance I relive
چطور ميتوانم گم شوم؟ وقتي كه زندگيه مجددم در خاطره هاست (يادها)

And how can I blame you
و چگونه میتوانم تو را مقصر بدانم

When it’s me I can’t forgive
وقتي اين منم كه نميتوانم خودم را ببخشم

Forgive me
خودم را ميبخشم

Forgive me not
خودم را نميبخشم

Why can’t I forgive me
چرا نميتوانم خودم را ببخشم

Set sail to sea, but pulled off course
By the light of golden treasure

به دریا زد اما با وجود نور گنجینه طلایی , مسیر سختی در پیش داشت

How could he know this new dawn’s light
Would change his life forever

چطور ميتوانست بفهمد كه اين نور طلوع جديد زندگيش را تا ابد تغيير خواهد داد

How can I be lost, if I’ve got nowhere to go
چطور ميتوانم گم شوم وقتي مكاني براي رفتن ندارم

Search for seas of gold
دريايي از طلا را جستجو كردم

How come it’s got so cold
چه شد كه اينقدر سرد شد

How can I be lost? In remembrance I relive
چطور ميتوانم گم شوم؟ وقتي كه زندگيه مجددم در خاطره هاست (يادها)

So how can I blame you
پس چگونه میتوانم تو را مقصر بدانم

When it’s me I can’t forgive
وقتي اين منم كه نميتوانم خودم را ببخشم


 

 

The Judas Kiss
بوسه یهودا



When the world has turned its back
وقتی که دنیا به تو پشت کرده

When the days have turned pitch black
وقتی روزها به سیاهی قیر می شوند


When the fear abducts your tongue
وقتی ترس جلوی حرف زدنت را می گیرد


When the fire’s dead and gone
وقتی همه چیز سوخته و تمام شده


So what now
پس حالا چی

Where go I
من به کجا میروم

When you think it’s all said and done
وقتی فکر می کنی همه چیز گفته شده و به اتمام رسیده


When you are the ostracized
وقتی تو را طرد کرده اند

Selfish ridden dead goodbyes
خداحافظی های خودخواهانه ی مرگبار و کثیف


Twisting on the tourniquet
که همراه شریان بند پیچیده و محکم می شوند


When the pieces never fit
وقتی که قطعه ها هرگز کنار هم قرار نمی گیرند


So what now
پس حالا چی


Where go I
من به کجا میروم

When you think it’s all said and done
وقتی فکر می کنی همه چیز گفته شده و به اتمام رسیده


Bow down
تعظیم کن


Sell your soul to me
روحت را به من بفروش


I will set you free
من تو را رها خواهم کرد


Pacify your demons
به شیاطین وجودت آرامش ببخش


Bow down
تعظیم کن


Surrender unto me
در برابرم تسلیم شو


Submit infectiously
بدون هیچ مقاومتی به خدمتم در آی


Sanctify your demons
به شیاطین وجودت قداست ببخش


Into abyss
در پایین ترین اعماق تاریکی


You don’t exist
دیگر وجود نداری


Cannot resist
The Judas kiss
نمی توانی در برابر بوسه یهودا مقاومت کنی


When the storm has blacked your sky
وقتی طوفان آسمانت را سیاه می کند


Intuition crucify
به صلیب کشیدنی که الهام شده


When the ego strips your reign
وقتی غرورت پادشاهی ات را از تو می گیرد


Assassinate the living flame
شعله ی روشنت را نابود می کنی


So what now
پس ، حالا چی


Where go I
من به کجا میروم


When you think it’s all said and done
وقتی فکر می کنی همه چیز گفته شده و به اتمام رسیده



Venom of a life insane
Bites into your fragile vein
سم زندگی احمقانه در رگ های شکننده ات رخنه می کند


Internalize and decimate
تو را مال خود می كند و می شکند


Patronize and complicate
اظهار دوستی و کمک می کنند در حالی که پیچیدگی را خود به وجود آورده اند


So what now
پس ، حالا چی


Where go I
من به کجا میروم



When you think it’s all said and done
وقتی فکر می کنی همه چیز گفته شده و به اتمام رسیده


Bow down
تعظیم کن


Sell your soul to me
روحت را به من بفروش


I will set you free
من تو را رها خواهم کرد


Pacify your demons
به شیاطین وجودت آرامش ببخش


Bow down
تعظیم کن


Surrender unto me
در برابرم تسلیم شو


Submit infectiously
بدون هیچ مقاومتی به خدمتم در آی


Sanctify your demons
به شیاطین وجودت قداست ببخش


Into abyss
در پایین ترین اعماق تاریکی


You don’t exist
دیگر وجود نداری


Cannot resist,
The Judas kiss
نمی توانی در برابر بوسه یهودا مقاومت کنی


Judas lives, recite this vow
یهودا به زندگی ادامه می دهد ، این عهد از بر خوانده میشود


I’ve become your new god now
من خدای جدید تو شده ام


Followed you from dawn of time
تو را از طلوع زمان دنبال کرده ام


Whispered thoughts into your mind
افکار را در ذهنت نجوا کرده ام


Watched your towers hit the ground
فرو ریختن برجهایت را به تماشا نشسته ام


Lured your children never found
با وعده هایم فرزندانت را طوری گم کرده ام که هرگز بازنگردند


Helped your kings abuse their crown
به پادشاهانت کمک کرده ام تا از سلطتنشان سواستفاده کنند


In the heart of feeble man
در قلب مردمان سست عنصر


Plant the seed of my own plan
دانه های نقشه ی خود را کاشته ام


The strong and powerful will fall
قدرتمندان با شکوه ، سقوط خواهند کرد


Find a piece of me in all ...
Inside you all
همه شما ، تکه ای از من را در همه چیز ...
در درون خود پیدا کنید


Bow down
تعظیم کن

Sell your soul to me
روحت را به من بفروش


I will set you free
من تو را رها خواهم کرد


Pacify your demons
به شیاطین وجودت آرامش ببخش


Bow down
تعظیم کن


Surrender unto me
در برابرم تسلیم شو


Submit infectiously
بدون هیچ مقاومتی به خدمتم در آی


Sanctify your demons
به شیاطین وجودت قداست ببخش


Into abyss
در پایین ترین اعماق تاریکی


You don’t exist
دیگر وجود نداری


Cannot resist,
The Judas kiss
نمی توانی در برابر بوسه یهودا مقاومت کنی


 

My Apocalypse
آخرالزمان من


Claustrophobic
از فضای بسته می هراسم

Crawl out of this skin
از این پوست ، بیرون می خزم

Heart explosive
قلبم مانند ماده ی منفجره است

Reach in, pull that pin
در درون ، خود را به آن می رسانم و ضامنش را می کشم

Fear thy name: extermination
از نامت می ترسم : (چون) انقراض (را به همراه دارد)

Desecrate inhale the fire
بی حرمتی ، آتش را به درون می کشد

So we cross that line
و ما از آن حد می گذریم

Into the grips
تا به پایداری و قدرت برسیم

Total eclipse
خورشیدگرفتگی کلی

Suffer unto my apocalypse
زجر آخرالزمانم را تحمل می کنم

Deadly vision
Prophecy reveal

منظره ی مهلکی است
پیشگویی ، به واقعیت پیوسته است

Death magnetic
Pulling closer still

نیروی جاذبه ی مرگ
هنوز به سوی خود می کشد

Fear thy name: annihilation
از نامت می ترسم : (چون) نابودی و فنا (به همراه دارد)

Desolate inhale the fire
ناامیدی و اندوه ، آتش را به درون می کشد

So we cross that line
و ما از آن حد می گذریم

Into the grips
تا به پایداری و قدرت برسیم

Total eclipse
خورشید گرفتگی کلی

Suffer unto my apocalypse
زجر آخرالزمانم را تحمل می کنم

Crushing metal, ripping skin
همچون فلز ، خرد می کند و پوست را از هم می درد

Tossing body, mannequin
بدن ، مانند مجسمه ای ، به گوشه ای پرت می شود

Spilling blood, bleeding gas
خون جاری می شود ، مثل جاری شدن گاز

Mangle flesh, snapping spine
گوشت له می شود ، کمر می شکند

Dripping bloody valentine
ولنتاینی که از آن خون چکه می کند

Shatter face, spitting glass
صورت ، تکه تکه می شود ، مثل شیشه خرد می شود

Split apart
Split apart
Split apart
Spit
Spit it out

همه چیز به هم میریزد
همه چیز به هم میریزد
همه چیز به هم میریزد
تف می کنم
به بیرون تفش می کنم (می ریزم)

What makes me drift a little bit closer
چه چیزی باعث میشود کمی نزدیکتر ویراژ بدهم (کمی نزدیکتر شوم)

Dead man takes the steering wheel
مرد مرده ، پشت فرمان نشسته است

What makes me know it’s time to cross over
چه چیزی باعث میشود بدانم که اکنون وقت گذر کردن است

Born to repeat until I feel
از زمان تولد تکرارش کرده ام (و خواهم کرد)، تا زمانی که حسش کنم

See through the skin, bones they all rattle
درون پوستم را می بینم ، نمام استخوانها می لرزند

Future and past, they disagree
آینده و گذشته ، با هم در تضاد هستند

Flesh falls away, bones they all shatter
گوشت و پوست از بین می رود ، همه استخوانها خرد می شوند

I start to see the end. In. Me
کم کم ، دارم آخرکارم را می بینم

Claustrophobic
از فضای بسته می هراسم

Climb out of this skin
از این پوست ، بیرون می روم

Heart explosive
قلبم مانند ماده ی منفجره است

Reach in, pull that pin
در درون ، خود را به آن می رسانم و ضامنش را می کشم

Violate, annihilate
تجاوز ، نابودی کامل

All wounds unto my eyes
همه ی زخمها در مقابل دیدگانم هستند

Obliterate, exterminate
محو شدن ، انقراض

As life itself denied
در حالیکه خود زندگی هم مرا نفی کرده است

Fear thy name as hell awakens
Destiny inhale the fire
از نامت می ترسم چون جهنم را بیدار می کند
سرنوشت ، آتش را به درون می کشد

But we’ve crossed that line
ولی ما از آن حد گذشته ایم

Into the grips
تا به پایداری و قدرت برسیم

Total eclipse
خورشید گرفتگی کلی

Suffer unto my apocalypse
زجر آخرالزمانم را تحمل می کنم

Tyrant awaken my apocalypse
حاکم ستمگر، آخرالزمانم را بیدار کن

Demon awaken my apocalypse
روح پلید ، آخرالزمانم را بیدار کن

Heaven awaken my apocalypse
بهشت ، آخرالزمانم را بیدار کن

Suffer forever my apocalypse
برای فرا رسیدن آخرالزمانم ، تا ابد تحمل خواهم کرد (درد خواهم کشید)

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 16:43  توسط پیمان الفا | 
به نظرتون  بین اهداف برخی گروه های متال که اشعار فلسفی میخونه و عقاید نیچه فیلسوف هستی گرا چه رابطه ای هست؟؟

بهتره خودتون ادامه مطالب رو بخونید و قضاوت کنید.

نیچه در کتابش فراسوی نیک و بد مطرح می کند که باید از دگم گرایی ها
در اندیشه فلسفی دوری کرد. او حقیقت گرایی مطلق افلاطون را زیر
سئوال می برد و جستجوی خیر و حقیقت مطلق را باطل می داند. وی می گوید که برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند. نیچه می گوید که باید در تضادهای دوگانه شک کرد. نیز می گوید از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. اگر چه نیچه مطرح می کند که چه بسا این ارزش گذاری ها اشتباه و ظاهربینانه است. از نظر وی نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم.
او احکام نادرست را برای زندگی بشری ضروری می انگارد و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی می داند. از نظر او فلسفه فراسوی نیک و بد ضروری ست.
نیچه مخالف عرفاست و نظر آنان را مبنی بر قرار دادن شهود به عنوان مبنای جستجوی درونی باطل می داند. او همچنین معتقد است که کسانی که به شهود دلایل منطقی را متصل می کنند راه به خطا رفته اند. از نظر او بشر به دلیل خواست قدرت به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب. نیچه از کانت و اسپینوزا که در پی یافتن مبانی اخلاقی برای فلسفه خود بوده اند انتقاد می کند و تلئولوژی یا غایت انگاری اسپینوزا را باطل می داند. وی می گوید که نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا او طبیعت را بی رحم می داند و معتقد است اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد و او از رواقیون که در اخلاق سختگیر بودند و می گفتند که باید زندگی با طبیعت سازگار باشد انتقاد می کند. نیچه می گوید که غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می کند.
از نظر نیچه فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است. پس از نظر وی فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین. او معتقد است که باید بیش از خواست حقیقت جستجو کنیم. نیچه مسیحیت و متافیزیک را نیهیلیسم یا انکار زندگی و جهان گذران به نام حقایق جاویدان و ثابت می داند زیرا خشک مذهبان به دنبال هیچ مطمئن هستند تا چیز نامطمئن.
نیچه در انتقاد از فلسفه کانت معتقد است که او در یافتن حکم تالیفی ماتقدم نیز اشتباه کرده است و این حکم را نمی توان یک قوه تازه بشری دانست اگرچه کانت به یافتن آن مغرور بود. او به جای این پرسش کانت که "احکام تالیفی ماتقدم چکونه ممکن هستند؟" این سئوال را که "چرا اصلا باید باور به این نوع احکام ضروری ست؟" لازم برای پاسخ دادن می داند. نیچه این احکام را نادرست می داند. او کانت را به دلیل جستجوی قوه اخلاقی برای بشر شایسته انتقاد می داند. همچنین شلینگ را به دلیل شهود عقلی نامیدن قوه حسی آدمی جهت راضی کردن دینداران استهزا می کند. نیچه این رمانتیسم را عامل فریب روح آلمانی می داند و می گوید که باید بر فریب حواس خود پیروز شویم همان طور که کوپرنیک حرکت زمین را ثابت کرد با وجود آن که به حواس ما درنمی آید. نیچه نیاز آدمی به متافیزیک را باطل می داند. او ابدی و بخش ناپذیر بودن روح را که طبق اندیشه مسیحی ست به تمسخر می گیرد اگرچه علم به جای روح ذهن و عاطفه را جایگزین کرده است. از نظر نیچه علم جهان را توضیح نمی دهد بلکه تفسیر می کند و در واقع معنایی برای وجود نباید در نظر گرفت.
نیچه از دکارت و شوپنهاور هم انتقاد می کند. او اطمینان "من فکر می کنم" دکارتی و نیز خرافه "من اراده می کنم" شوپنهاوری را باطل می داند. من به عنوان فاعل و اندیشیدن به عنوان فعل هر دو مورد شک هستند و نمی توان قطعیتی درباره شان صادر کرد. درباره اراده نیچه توجه ما را به این نکات معطوف می کند که اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد. از نظر نیچه علت و معلول را بشر جعل کرده است و اشیاء فی نفسه معلول نیستند بلکه مفاهیمی مانند علت تقابل اجبار قانون انگیزه آزادی را ما جعل کرده ایم. وی همچنین معتقد است که قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است.
نیچه می گوید که بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و قانونی در طبیعت در کار نیست بلکه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند. نیچه بشر را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می بیند. او از فلاسفه می خواهد که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد. پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم. نیچه ما را به کنار نهادن این پیشداوری دعوت می کند و برگذشتن از اخلاق را توصیه می کند زیرا از نظر او ارزش یک عمل ربطی به نیت آن ندارد. زیرا نیت به خودی خود معنایی ندارد و ارزش دادن به آن یک پیش داوری ست. او همچنین احساسی را که به لذت بینجامد نکوهش می کند و می گوید که باور داشتن به یک عقیده یا واقعیت به دلیل لذت داشتن آن است نه حقیقت داشتن آن. نیچه ذهن و ادنیشه را مسئول به خطا افتادن بشر می داند و این جهان را اشتباه می داند. او ما را به گذشتن از ارزش گذاری های اخلاقی دعوت می کند زیرا معتقد است که باید ورای این ارزش گذاری ها زندگی کرد. او می گوید که باید اخلاق را بدون این ارزش گذاری ها یعنی بدون پیش داوری بررسی کرد. همچنین می گوید که فیلسوف باید از ایمان به زبان فراتر رود زیرا مفاهیم در چارچوب زبان اسیر می شوند و نمی توان آنها را کاملا با زبان توضیح داد.
نیچه جهان را بر اساس خواست قدرت می داند. او سخت ترین و خطرناک ترین آزمون را دور کردن خود از همه وابستگیها می داند. او می گوید که فلسفه ای که ادعا کند حقیقت برای همه است جزمی میشود. خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. نیچه حتی جذب شدن افراد به یک فرد زاهد را به دلیل خواست قدرت در آنها می داند. قدرتی که ضدیت آنها با طبیعت را سبب می شود تا طبیعت وجودشان را نادیده بگیرند. نیچه مفاهیمی مانند خدا و گناه را بازیچه های کودکانه برای بشر می داند. او عبادت دینی را نتیجه بیکاری و فراغت آدمی می داند و می گوید که کسانی که بدون دین زندگی می کنند افرادی پرکار هستند که وقتی برای عبادات دینی ندارند ولی نسبت به آن بی تفاوتند و اگر از آنها بخواهند آن را انجام می دهند. نیچه خداگرایی انسان را نشانه ترس او از دست یافتن به حقیقت و گرایش او به تحریف معنای زندگی می داند. از نظر نیچه دین برای فرانروایان وسیله رسیدن به قدرت است. دین به فرمانبران انگیزه و وسوسه قدرت طلبی در آینده و به مردم عادی احساس آسایش و رضایت از زندگی را می دهد. نیچه می گوید که دین برای پرستاری کردن از آدمی و پایان دادن به رنج های او آمده ولی بر رنج هایش می افزاید! و آنچه را که باید نابود شود را نگه داشته و سبب پست شدن آدمی شده است طوری که بیمارگونه احساس عذاب وجدان می کند.
عشق به یک نفر است به زیان دیگران تمام می شود. وی همچنین می گوید که آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها. او می گوید که کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد! و کسی که خود را خوار بشمارد به عنوان خوارشمارنده باز هم خود را بزرگ خواهد دانست. او حقیقت را به دریا تشبیه می کند که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد. انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند. وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد. کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است. گاهی ظواهر انسان را فریب می دهد مثلا سردی بیش از حد و یخ زدگی می تواند انگشت را بسوزاند و سوزان به نظر آید! آدمی که از بی اخلاقی اش شرمگین است در نهایت از اخلاق خودش هم شرمگین خواهد بود. از نظر نیچه مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند. خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز. هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم. کسیکه بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد. استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود. کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند. آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند. نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود.
نیچه معتقد است که فلاسفه تا قبل از او اخلاق را نشکافته اند بلکه برایش حجت آورده اند و آنچه گفته اند فقط بر مبنای تجربه محدود خودشان بوده است. هر اخلاقی درباره آفریننده اش است که یا می خواهد خود را پنهان کند یا برتر نشان دهد یا از دیگران انتقام بگیرد. هر دستگاه اخلاقی تحت سیطره جبر است و همه از قوانین تو در توی سخت فرمان می برند. هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند. از نظر نیچه اخلاق افلاطونی که همه چیزهای سقراطی را جستجو و تبلیغ می کند بی پایان و ناممکن است. زیرا سقراط مساله قدیمی ایمان و دانش یا به عبارت دیگر غریزه و عقل را برای اخلاق اینطور مطرح کرده بود که نمی توان غرایز را رها کرد و عقل مجبور است از غرایز پیروی کند و به کمک آنها بیاید. افلاطون این هر دو را با هم پیوند داد تا به سوی یک خدف یعنی به سوی خیر و خدا حرکت کنند. اگرچه دکارت فقط عقل را در نظر گرفت و چون عقل وسیله است پس نظر دکارت سطحی بود.
نیچه می گوید که ابتدای تاریخ هر دانشی ایجاد ایمان و دوری از بدگمانی بوده است و چون حواس ما دیر یاد می گیرند بنابراین خطا می کنند. به عنوان مثال برای گوش های ما شنیدن صداهای آشنا خوشایند است اما شنیدن صداهای ناآشنا جالب نیست. چشمان ما هم بیشتر کلمات یک کتاب را ندیده رد می کنند. قیافه افراد را آن طور که ما دلمان می خواهد می بینیم. ما به دروغ عادت کرده ایم و به عبارتی به هنر!
نیچه تعریف می کند که در روم قدیم ترحم به دیگری از اخلاق نبود بلکه ماورای اخلاق بود. او در جامعه اروپای عصر خود دو عامل ترس و ترحم را می بیند که شکل دهنده آن روز اروپا بود. سوسیالیسم و ادعای جامعه آزاد در نظر نیچه یک گرایش بیمارگونه است که مردم را با ضعف روحی بار می آورد و ترحم را در آنها برمی انگیزد. چنین جامعه ای از نظر او رو به تباهی ست و فیلسوفان آینده باید چاره ای برای آن پیدا کنند.
نیچه می گوید که علم که زمانی زیردست خداشناسی بود اکنون ادعای برتری بر فلسفه را دارد و مردم در دوره او به دلیل اشتباهات یک فیلسوف از فلسفه رویگردان می شوند. او معتقد است که فیلسوف باید خطر کند و بی پروا زندگی کند اگرچه این نوع زندگی را دیگران نپسندند. او مرد علم را بی تفاوت نسبت به زندگی خودش می داند زیرا غرق در دنیای عینیات است. یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست. سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است.
از نظر نیچه شک آوران به دنبال نه یا آری نیستند. آنها از هر قطعیتی گریزانند. نیچه شک آوری را نتیجه وضعیتی فیزیولوژیک در اروپا می داند که از آمیزش نژادهای مختلف اروپایی حاصل شده است و افرادی این چنین اراده ندارند و درباره آزادی اراده شک دارند. در نتیجه یک روح بیمار در اروپا رشد کرده است و کشورهای اروپایی برای به دست آوردن اراده جنگ طلب شده اند. او شک آوری جدید را در فلسفه انتقادی کانت یعنی سنجش گری می داند که مثبت است. از نظر وی این شک آوری خاص فیلسوفان آینده است. نیچه می گوید که چنین فیلسوفانی به تجربیاتی دست خواهند زد که از ذوق مردم نرمخو که به مردمسالاری (دموکراسی) گرایش دارند فراتر است. آنها بزرگی افراد را به دلیل زیبایی اثر هنریشان نخواهند پذیرفت و چیزی را که جذب کننده باشد حقیقت نخواهند دانست. یعنی برعکس فیلسوفان عصر خواهند بود که حقیقت یک اثر را بر اساس احساسی که می دهد می پذیرند. با این وجود نیچه می گوید که این افراد سنجش گرانند و خود را فیلسوف نمی دانند بلکه ابزار فیلسوف می دانند. نیچه کانت را یک سنجشگر می داند نه فیلسوف.
نیچه معتقد است که یک فرد برای فیلسوف شدن باید سلسله مراتبی را طی کند و سنجشگر شک آور جزم باور و تاریخگزار باشد و نیز شاعر و جهانگرد و... تا از تجربیاتی که کسب کرده بتواند از عمق به بلندای معانی برود و اینها لازمه فیلسوف شدن است اما شرط لازم آن آفرینش ارزش هاست. نیچه می گوید که فیلسوفان آینده باید زمان را کوتاه کنند و همه حقیقت ها و ارزش های تعریف شده در گذشته را بررسی کنند و ارزش های جدید بیافرینند. آنها فرمانروا و قانونگذار هستند و بایدها را تعیین می کنند که بشر از کجا شروع کند و به کجا برود. خواست حقیقت آنها خواست قدرت است. نیچه وجود این نوع فیلسوفان را لازم می داند. فیلسوف باید به جای دوستدار خردمندی دیوانه ای با پرسش های خطرناک باشد که قصد رفتن راه های نرفته را دارد و از ارزش گذاری های امروزین که ریاکارانه است دوری کند و آرمانش عظمت باشد که همانا قوت اراده است و بشر سست اراده امروز از آن دور است و چه بسا فضیلت هایی که به دلیل فضیلت های جستجو شده بشر امروز در خاک دفن شده است و فیلسوف باید به دنبال پیدا کردنش باشد. چنین کسی سرشار از اراده است. فراسوی نیک و بد و سالار فضایل خود است.او تنهاترین است و عظمتش در همین است یعنی چنان پهناور که پر.
فلسفیدن از نظر نیچه دشوار است چون آموزاندنی نیست بلکه به تجربه حاصل می شود.
نیچه درباره فضیلت خود که وجدان نیک می نامد می گوید که از نوع فضیلت نیاکان وی نیست. او رفتار بشر مدرن را متغیر می داند مثل ستارگان که از نور خورشیدهای متعدد رنگ می گیرند. فراسوی نیک و بد ورای ارزش ها نگریستن بشر به وجود خود رسیدن به ابر انسان یا انسان کامل است که به خدا نزدیک تر است تا بشر. دریافت اخلاق مثل یک وضع یعنی اخلاق را نسبی و مربوط به وضع بشری دانستن سبب دلزدگی از آن شده نتیجه درباره دین هم چنین است. کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند. نیچه روانشناسان را دروغگو و ریاکار معرفی می کند که مردم را با مکر خود سرگرم می کنند. نیچه حکم اخلاق کردن و به این حکم محکوم کردن را مخصوص افراد تنگ جان می داند که برای گشاده جانان در نظر می گیرند تا با صدور این حکم به معنویت برسند. نیچه رابطه بین معنویت و اخلاق آنان را زیر سئوال می برد.
نیچه می گوید که همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه در نظر نیچه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست برای نیچه خنده دار است زیرا او همه چیز را طبق خواست قدرت می داند. مطلق بودن احکام اخلاقی از دیگر مواردی ست که نیچه با آن مخالف است. او می گوید که آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه از نظر نیچه غیر اخلاقی ست. نیچه درباره ترحم معتقد است که کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند. از نظر او کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است.
نیچه بر این عقیده است که آدم های عادی فکر می کنند که آدمهای والا دلبستگی به چیزی ندارند در حالی که اشتباه فکر می کنند! او می گوید که اخلاق ها را باید به صورت سلسله مراتب در نظر گرفت و بینشان درجه بندی قائل شد. نیچه فلسفه اپیکوری لذت را به باد تمسخر می گیرد و اندیشه رنج و لذت را سطحی می داند. او فایده باوری بنتام را زیر سئوال می برد و نیز می گوید که آنچه یک نفر را سزاوار است می تواند سزاوار دیگری نباشد. او می گوید که لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به خویشتن آزاری می رسد.
از نظر نیچه قدرت روح در از آن خود گرداندن است و احساس رشد به احساس قدرتمندی می رسد. او مرد را خواهان حقیقت می داند اما زن را موجودی سحطی نگر معرفی می کند. نیچه مخالف دموکراسی ست و نتیجه آن را پرورش بردگی و جباری می داند.
او روح آلمانی را دارای تضاد و ناپایداری و بی ثباتی می داند و موسیقی آلمانی را به دو نوع اروپایی و وطنی تقسیم می کند. او نبوغ را بر دو نوع می داند: یا بارور می کند (مثل مرد) یا بارور می شود (مثل زن). نیچه خود را آلمانی خوب نمی داند بلکه اروپایی خوب می داند و از میهن گرایی افراطی آلمانی ها بیزار است. از نظر او انگلیسی ها مردمی سرسخت و جدی هستند در حالی که فرانسوی ها ظریف و رمانتیک اند و آلمانی ها دچار تضاد فکری هستند. نیچه اختلاف طبقاتی را از ضروریات جامعه برای اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می داند. او آغاز همه فرهنگ ها را بربریت می داند. از نظر او تکان خوردن بنیان عواطف یعنی زندگی در اثر آشوب غرایز باعث تباهی می شود. او جامعه را برای جامعه نمی داند بلکه برای هستی بالاتر می داند. اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند. زندگی از نظر نیچه خواست قدرت است و بهره کشی به ذات زندگی تعلق دارد و کارکرد بنیادی اورگانیسم است. نتیجه خواست زندگی خواست قدرت است که باعث خواست بهره کشی می شود.
نیچه اخلاق را به دو نوع اخلاق فرمانروایان و اخلاق بردگان یا زیردستان تقسیم می کند. اخلاق فرمانروایان تعیین کننده والا و پست است. او خود انسان والا را معیار ارزش می داند و اوست که ارزش آفرین است نه کردار او. او از زیردستانش دستگیری می کند نه به خاطر دلسوزی و رحم بلکه به خاطر قدرتمندی اش. او ضد از خود گذشتگی و نرمخویی ست و به خاطر خودخواهی اش بالاتر از خود را نمی بیند بلکه پایین تر از خود را می بیند.او به سنت و دیرسالی تعلق دارد. در مقابل چنین اخلاقی اخلاق بردگان است که بدبین هستند و قدرتمندان را محکوم می کنند. آنها برای کشیدن بار زندگی اخلاق شکیبایی رحم و سودمندی را دارند. از نظر آنها هر چه ترس انگیز است شر است. پس فرد بی ضرر و احمق خوب است. فرق بین این دو اخلاق اشتیاق به آزادی و شادی از آن است. نیچه عشق را فریبنده و ویرانگر می داند نه نجات بخش. او می گوید که با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند. نیچه معتقد است که پاکی نفس جدایی می آورد.
او هر امتیازی را وظیفه دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن را از نشانه های والا بودن می داند. آدم های والا کمتر زخم و آسیب می بینند. او می گوید که با دیگران بودن آلودگی می آورد.
چهار فضیلتی که نیچه مطرح می کند عبارت است از: دلیری درون بینی همدلی و تنهایی که گرایش به آنها سبب پاکی می شود. از نظر او آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست.
فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند.
فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد.

 
منبع

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 16:32  توسط پیمان الفا | 

از سال 1980 به بعد دنیای موسیقی با چهرههای بسیار متفاوتی ظاهر شد.
بسیاری از گروههای که آمدند تاثیرات بسیاری از گروههای قوی پیش از خود گرفتند و برخی از گروهها که آمدند با تلفیق آنها و ابتکار خود سبک های دیگری را معرفی کردند و دنیای موسیقی را تغییر دادند.
حالا میخواهیم چند گروه مشهور و بزرگ و تاثیر گذار آن زمان را معرفی کنیم.

گروه بریتانیایی Iron Maiden در سال 1980 بودجود آمد و بار دیگر دنیای متال را متحول کرد. تغییر اساسی در ریتمها ایجاد کرد. پیش از ایرون میدن جوداس پریست خشونت واقعی را به متال معرفی کرده بود اما ایرون میدن نوعی دیگر از خشونت را به مردم معرفی نمود.
در واقع میتوان در خشونت Motor head و Iron Miadenو Judas Priest را هر یک در جایگاهی قرار داد. تفاوت های بسیاری بین هوی متال این سه گروه وجود داشت اما هر سه در خشونت با هم رقابت میکردند. هر یک به سبکی.
موتور هد بسیار خشک و تند رو.
جوداس پریست بسیار خشن و البته تکنیکی اما در یک خط مستقیم.
و بعد هم آیرون میدن با خوشونتی جدید و بدون قید بند. (البته نه به محکمی جوداس پریست)
در واقع میتوان گفت ایرون میدن یکی از بزرگترین گروههای موسیقی دنیای متال شد و خیلی ها آن را به عنوان مضحر هوی متال شناختند اما هیچ وقت نتوانست مانند جوداس پریست تاثیر گذار باشد چون حرکتی که آنها راه انداختند فقط مقادری با گروههای پیشن تفاوت داشت، اما جوداست پریست یک انقلاب بزرگ در موسیقی داشت و سبکی به نام خود بنا نهاد.
البته همه اینها را در یک کلمه یعنی هوی متال میشد خلاصه کرد.
به هر حال آلبوم آن سال ایرون میدن یک پله بالاتر از آلبوم سال 80 جوداس پریست قرار گرفت.


Saxson گروه دیگر انگلیسی بود که به جمع آنها پویست و در سال 80 دو آلبوم وارد بازار کرد.
البته اولین آلبوم این گروه به سال 1979 باز میگشت که در راستای حرکت NWOBH بود.

Ozzy Osbourne از Black Sabbath جدا شده بود و گروه مستقل بزرگی را تشکیل داده بود که در فضای دیگری از هوی متال فعالیت میکرد. یعنی فضایی نه به سنگینی Black Sabbath اما در حال و هوای عام پسند تر و هیجانی تری.

در واقع چند گروه بودند که کمی جوان پسند تر کار میکردند و برخی هم بودند که هنوز مرموز کار میکردند.
از این میان جوداست پریست، ایرون میدن، موتور هد در فضایی پرانرژی ظاهر شده بودند و ساکسون و بلک ثبت و چند گروه دیگر در فضای وهم آلود.

Angel Witch انگلیسی هم به جمع دیگر گروههای انگلیسی هوی متال پیوست. در این زمان آمریکایی ها هنوز ساکت بودند و دنیای موسیقی متال در دست انگلیسی ها بود.

Tygers Of Pan Tang هم به جمع موسیقی هوی متال انگلیسی پیوست. این دو گروه هر دو بزرگ بودند اما هیچ یک صاحب سبک نشدند.

در همین سال گروههایی که قبلا از آنها سخن به میان آوردیم نیز با انگیزه بیشتری آلبوم وارد بازار میکردند و عده زیادی از مردم جهان به موسیقی آنها علاقمند شده بودند.
مثلا در همان سال دف لپارد، اسکورپونز و ای سی دی سی آلبومهای موفق وارد بازار کردند.
همچنین گروههای هارد راک با جدیت خاصی به ادامه کارها میپرداختند و دهه 90 میلادی اثر شکوفایی آنها بود.

Raven انگلیسی در سال 81 به جمع گروههای New Wave Of Britsh Heavy Metal یا NWOBHM پیوست و بسیار موفق عمل کرد.

Legend نیز در همان سال ظاهر شد و این گروه هم انگلیسی بود.

Gaskin انگلیسی نیز به همین شکل.

اما دو گروه آمریکایی در این سال وارد بازارهای موسیقی هوی متال که در انحصار انگلیستان بود پیوستند اما نتوانستند مانند گروههای انگلیسی بدرخشند.
Riot و Cirith Un نیز در سبک هوی متال فعالیت میکردند اما به علت اینکه انگلیسی نبودند نام آنها در NWOBH قرار نگرفت.

اما گروهی که امد و دنیای موسیقی متال را بار دیگر متحول کرد گروه Venom بود.
گروه ونوم در سبک هوی متال فعالیت میکرد اما وی زمینه ساز بوجود آمدن سبک Black Metal
شد. این گروه نیز انگلیسی بود اما خشونت ذاتی اعضای آنها باعث میشد در شعرها و حتی ظاهر آنها تفاوت خاصی باشد تا گروههای دیگر. این تظاهر گرایی ها بعدا در سبک بلک متال به مظهر نیز مبدل گردید.
ونوم هم یک گروه انگلیسی بود که شیطان پرست هم بودند.
در واقع آلبوم Welcome to hell زمینه ساز بوجود آمدن موسیقی Black Metal شد.

Traditional Metal سبک دیگری بود که در آن زمان بوجود آمد. این سبک در واقع یک نوع سنت گرایی است به اصل هوی متال. البته چون هوی متال انحصارا به انگلستان تعلق داشت شاید این سبک نوعی هوی متال باشد اما غیر انگلیسی و با مضامین غیر انگلیسی. اما نه خیلی دور از هوی متال.
شیاد این سبک را بشود متال سنتی هم نامید.

Accept که قبلا در سال 79 بوجود آمده بود و یک گروه آلمانی بود یکی از گروههای بود که در این سبک فعالیت میکرد و در سال 81 خوش درخشید.
گروه دیگری که در این سبک فعالیت میکرد Anvil بود که در سال 81 بوجود آمد.

Savatage هم گروه دیگری بود که در این سبک فعالیت میکرد، البته در سال 83 اولین آلبوم خود را منتشر کرد.

و اما آمریکایی ها و گروه Manowar که یکی از تاثیرگذار ترین گروههای متال به حساب می آید و احتمالا سبک Power Metal که تفاوت خاصی با Heavy Metal ندارد را بنا کرده است. البته یقین ندارم پاور متال توسط منووار ساخته شده باشد ولی چنین احتمالی خیلی دور از منطق نیست. به هر حال قوی ترین گروه پاور متال هنوز هم این گروه آمریکایی است. هیچ کس نمیتواند تاثیرات Manowar را بر دنیای متال انکار کند.

مثلا گروه Heavy Load سوئدی در سال 82 بوجود آمد و در راستای کارهای گروه منوار مشغول فعالیت شد.

Tank نیز گروه انگلیسی بود که در سبک NWOBH فعالیت میکرد. اما شیوه کار آنها بسیار شبیه به گروه Motor head بود. تانک نیز از گروههای بسیار مطرح آن زمان بود که خوش درخشید.

و اما Black Sabbath و سبک Doom Metal.
بلک ثبت به علاوه بوجود آوردن سبک متال و فعالیت در سبک Heavy Metal از نوع NWOBH سبک Doom Metal را نیز به دنیای متال معرفی کرد. دوم متال سبکی بود بسیار رمز آلود بود و تفاوت اساسی با موسیقی متال آن زمان داشت. در واقع موسیقی بسیار خاص برای افراد خاص. موسیقی که در اشعار گاها از میعارهای متال هم خارج میشد و انتخاب اشعار آنها قالب خاصی نداشت. البته دوم متال در ابتدا بسیار شبه به خود سبک هوی متال ابتدایی و دهه 70 بود. حتی در سال 80 که بسیاری از گروهها به سبک هوی متال دیگری رفته بودند دوم سنتی تر عمل میکرد اما غالب ها را میشکست.
یکی از تفاوت های دوم متال و هوی متال در این بود که دوم متال از قانون خاصی بهرمند نبود و همه چیز در دست گروه و آهنگ ساز قرار داشت و احساسات خود را بدون سانسور بیان میکردند، حتی آهنگ ها در بسیاری از مواقع بسیار آرام و بدون حرکت میشدند و یک دفعه با انفجار سکوت شکسته میشد.
از گروههای که در این سبک فعالیت میکرد (در آن زمان) میتوانم به گروه Witchfinder General که در سال 82بوجود آمد اشاره کنم.

بالاخره متال از اروپا و آمریکا هم خارج شد و گروه Loudness ژاپنی توانست در سال 82 یک آلبوم بسیار خوب وارد بازار کند. به طوری که نظر بسیاری را جلب کرد.

و اما سال 83 و بزرگترین تحول دنیای موسیقی متال با بوجود آمدن گروه MetallicA.
متالیکا گروه متالی بود که میتوان ادعا کرد با تلفیق موسیقی Speed Metal که زیر زمینی بود و رسمی نبود و تلفیق آن با هوی متال و حتی هوی متال بریتانیایی (که آن روزها در آمریکا جا نیافتاده بود) سبک نو پایی به نام Thrash Metal را به تثبت رسانید.
نمیتوان ادعا کرد که متالیکا ثرش متال را بوجود آورده است اما میتوان ادعا کرد اگر متالیکا نبود سبک ثرش متال هیچ وقت مهم ترین سبک موسیقی متال نمیشد.
ثرش متال یک خشونت واقعی بود که سرعت و تکنیک و قدرت در آن مفهوم خاص و جدی داشت.
پرداختن به مضامین اجتماعی و سیاسی همراه با مسائل اجتماعی و حتی شخصی.
وقتی متالیکا از آمریکا ظهور کرد بعد از آن گروههای دیگر آمریکایی به سرعت جایگاه واقعی خود را در آمریکا و جهان و موسیقی متال یافتند و به زودی گروههای بسیار بزرگ دیگری به دنیای موسیقی اضافه شدند.
دنیای متال انحصارا به انگلستان تعلق گرفته بود اما بعد از حضور متالیکا حتی نقش آمریکا پرنگ تر از انگلستان شد. هرچند که همیشه انگلیسی ها خاص تر از آمریکایی ها بودند، اما کارهای گروههای امریکایی بیشتر به دل مردم جهان خوش می آمد.
متالیکا به جز تاثیر گذاری روی سبک ثرش متال چندین سال بعد باعث بوجود آدن سبک های کوچک دیگری هم شد. البته میتوان ادعا کرد که بیش از 100 گروه در دنیای متال و راک به عشق گروه متالیکا بوجود آمدند و متالیکا گروه مستر آنها بوده است.
در موسیقی متال معمولا یک گروه میشود مرجعی برای گروههای دیگری که به آنها علاقمندند.
مثلا در میان گروههای که تا بحال از آنها اسم برده ایم تا الان Manowar. Judas Priest. Iron Maiden. motor head. Black Sabbath. Venom از گروههای مرجع یا مستر بودند که بعدها گروههای بوجود آمدند که در راستای حرکت این گروهها حرکت کردند و حتی بسیاری از آنها جزبزرگترین گروههای متال نام گرفتند.
از این رو میتوان متالیکا را جزء سه گروه مستر جهان نامید.
چون از اولین آلبومی که متالیکا به بازار ارائه کرد اکثر گروههای بزرگ متوجه حضور وی شدند و دریافتند به زودی متالیکا بزرگترین گروه جهان میشود. حتی افرادی مثل موتور هد که ایمان داشتند متالیکا آنها را به عنوان گروه مستر پذیرفته است و قبلها (مثلا در سال 82 این گروه و اعضایش آهنگ های آنها را کاور و بازنوازی میکردند) پذیرفت که در سالهای آینده باید به عنوان نوچه متالیکا قرار گیرد. (البته واژه نوچه خیلی هم درست نیست، در واقع دوستانی در سطح پایین تر از خود اعضا گروه)

Mercyful Fate هم گروه دانمارکی از دوستان متالیکا بودند که در همان سال آلبوم Thrash Metal به بازار عرضه کردند. البته آنها شیطان پرست بودند در حالی که متالیکا نبود.
جالب اینجا بود که مرسی فول فیت خواننده ای داشت که به سبک انگلیسی ها در سبک Thrash Metal میخواند.
تفاوت اصلی آمریکایی ها با انگلیسی ها در این بود که آمریکایی ها بم میخوانند و داد میزدند، اما انگلیسی ها جیق میزدند و کمی تکنیکی تر میخوانند، البته بیشتر با صدای زیر.

Slayer نیز گروه دیگر آمریکایی بود که متالیکا را به عنوان مرجع انتخاب کرد اما بعدها تغییر اساسی در نوع نوازندگی ثرش متال خود دادند تا حدی که ثرش متال آنها شباهت زیادی به Death metal امروزی پیدا کرد. در واقع اسلایر تکنیک بالایی داشتند اما لطافت های متالیکا را به همراه نداشتند.
اما با همه این تفاسیر بعدها اسلایر هم در گروههای مرجع و مستر قرار گرفت و گروههای بسیاری بعدها به عشق وی پا به عرصه دنیای متال گذاشتند. همچنین مخاطبان خاص خود را یافت.

و اما رونی جمیز دیو گروه Dio را احداث کرد. رونی جمیز دیو شاید مشهور ترین چهره تاریخ متال باشد که فلسفه متال مدیون این فرد است و علاوه بر موسیقی تئوری های بسیار قوی را به موسیقی متال معرفی کرد.
موسیقی جمیز دیو در سطح درجه یک بود اما هیچ وقت موسیقی وی انحصاری نبود و پیرو متالهای گذشته بود. اما رونی کسی بود که با هارد راکهای قدیمی بسیار کار کرده بود سابقه فعالیت در Rianbow در سبک hard Rock را هم داشت. وی یکی از تاثیرگذار ترین افراد در دنیای متال بود اما در موسیقی انقلاب خاصی اینجاد نکرد، اما در تئوری تاثیر گذار ترین بود. حتی تاثیر گذار تر از ماسس این سبک بلک ثبت. البته بعدها رونی جیمز دیو به بلک ثبت رفت و طلائی ترین دوران بلک ثبت زمانی بود که دیو در این گروه قرار گرفت.
دیو فقط در سبک heavy Metal فعالیت نمیکرد، بلکه بعدها Thrash Metal را نیز با هوی تلفیق کرد. جالب اینجا بود که DIO یک آمریکایی بود که به شیوه انگلیسی ها آهنگ میساخت.

سال 83 یکی از درخشان ترین سالهای دنیای متال بود. بنا بر این نام ده گروه برتر که در آن سال آلبوم انتشار کردند را میاورم.
مقام آلبومهای گروه ها در آن زمان به ترتیب عبارت بود از:
Metallica
Iron Maiden
Mercyfulfate
Slayer
Dio
Def leppard
Savatage
Black Sabbath
Motor Head
Accept

تا سال 83 داشته باشیم تا 4 شب دیگه که ادامه مطالب را خدمت شما دوستان عزیز عرض کنم.
متاسفانه جمع و جور کردن این مطالب و مراجعه به سایت های این گروهها برای پرهیز از اشتباه بسیار وقت گیر است و در این میان احتمالا گروههایی هم از قلم میافتند چون بنده آنها را نمیشناسم.
درضمن از کارهای مفید گروههای هارد راک در این زمان نامی به میان نیاوردم.
توجه داشته باشید که گروههای بزرگ قبلی که خدمت شما عرض کردم اکثرا در این سالها فعال بودند و آنها نیز با آثار قابل توجه خود دنیای را شگفت زده میکردند

منبع

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 16:18  توسط پیمان الفا | 

همانطور که در پست قبلی گفتم دنیای راک بوجود آمد و افراد زیادی سبک های زیاد و متنوعی را به این ژانر اضافه کردند من جمله:
Hard rock
Speac rock
Alternative rock
Progressive rock
Art rock
Classic rock
Punk Rock
و ...

اما گروه Black Sabbath در سال 1970 به صورت رسمی سبک Heavy Metal را به جهانیان عرضه کرد که بعدها با گسترده شدن سبک های این موسیقی نام این سبک به NWOBHM یعنی موج نوی هوی متال بریتانیایی تغییر کرد.

در واقع میتوان گفت پدر متال تونی آیومی نوازنده این گروه بود که با کمک 3 تن دیگر که هر سه از چهره های بزرگ دنیای موسیقی شدند این سبک را احداث کرد. البته بعدا گروه بلک ثبت تاریخ جالبی پیدا کرد و بزرگان راک مانند "یان گیلان" خواننده گروه Deep Purpple و حتی DIO به آنها پیوستند و بعدها جدا شدند.
بلک ثبت (شنبه سیاه که مفهوم ضد جهود دارد) با الهام گرفتن از گروههای هارد راک و پروگرسیو و اسپیس و برخی سبک های دیگر سبک متفاوتی با خشونت بیشتر به بازار ارائه کردند و البته در مفاهیم رمزهای بسیاری نهادند.
گروه Led Zepplin شاید اولین گروه راکی بود که به متال تمایل نشان داد و از آغاز شکل گیری متال به این سبک روی آورد. چون درون مایه های این گروه بسیار با متال دهه 70 جور در می آمد.
در همان سال گروه Led Zepplin و Deep Purpple البوم دادند و در کنار کار گروه Black Sabbath یک مثلث موسیقی متفاوت را به جهانیان عرضه داشتند.

گروه Budji هم به جمع متالرها پیوست و اولین آلبوم خود را در سبک متال ارائه کرد.

Blue Oyster Cult گروه بعدی بود که به این جمع پیوست و توانست نگاهها را جذب خود کند. (البته نه به قوی گروههای نظیر خود که از سبک راک به متال شتافتند)

در همین راستا گروهی چون Rush و Queen هم کارهایی با درون مایه متال ارائه کردند. اما Rush در این سبک ماندگار شد و کوئین (فردی مرکوری یکی از بزرگترین گروههای آن زمان) ترجیه داد به همان راک بپردازد و زیاد درگیر دنیای متال نشود.

Aerosmith گروه دیگری از گروههای راک بود که نوازندگی اعضای آن به متال بسیار شباهت داشت اما در آلبومهای بعدی خود بیشتر به Hard Rock علاقه نشان دادند.

البته تفاوت واقعی بین هوی متال و هارد راک وجود ندارد و بسیاری از هارد راکها و متالها در یک مضمون کار میکنند و فقط تکنکهای مختصری است که این دو موسیقی را از هم جدا کرده است. وگرنه بسیاری از گروههای بزرگ هارد راک از خیلی از متالها هم متالر تر بودند. اما نام هارد راک را یدک میکشیدند چون روی آن تعصب خاصی داشتند.

و اما گروه Kiss یکی از محبوب ترین گروههای هارد راک بود که آن را متال نیز میخوانند. البته با توضیحی که دادم در مورد هارد راک سعی میکنم بعد از این هارد راک ها را زیاد از متالرها جدا ندانم و در باب هر دو توضیح دهم چون جدا دانستن این افراد از یکدیگر یک نوع کج نظری است.
گروه Kiss اولین کسانی بودند که صورت خود را رنگ میکردند و با چهره های بسیار عجیب غریب روی سن ظاهر میشدند و موسیقی بسیار بسیار خشنی داشتند و در هیچ یک از آهنگ های آنها لطافتی به چشم نمی آمد.

گروه Scorpions نیز از گروههای بود که در سال 1973 بوجود آمد و هارد راک کار بودند. اعضای این گروه افرادی عادی بودند که بخاطر نوازندگی چیره دستی چون مایکل شنکر به شهرت جهانی رسیدند. البته بعدها مایکل شنکر یک گروه هارد راک احداث کرد و برادرش جای وی را در گروه پر کرد و هم اکنون نیز حضور دارد.
معمولا گروههای انگلیسی بودند که در هارد راک و متال چیره دست بودند. اصلا سبک متال از انگلستان بوجود آمد و تاریخ هارد راک هم در دست انگلیسی ها بود. اما اسکورپونز یک گروه آلمانی بود که البته به زبان انگلیسی میخواندند.

اما در سال 1976 دنیای متال به سوی تغییر اساسی رفت.
گروه Judas Priest آمد و تغییر اساسی در سبک هوی متال ایجاد کرد.
در واقع سرعت نوازندگی و خوانندگی در گروه جوداس پرسیت جادویی بود و توانست نوع ریتم های مورد استفاده در متال را به کلی تغییر دهد.
در واقع جوداس پریست اولین گروهی بود که متال خشن و واقعی را به مردم جهان معرفی میکرد.
در همان سال گروه Rianbow بوسیله ریچی بلک مور احداث شد و یکی از بزرگترین نظریه پردازان متال یعنی DIO را به جهان معرفی کرد که بعدها فلسفه متال را به تکامل رسانید. (همین دیو علیه السلام)

سال بعد گروه Quartz هم به جمع گروههای بزرگ متالر پیوست. البته در این میان گروههای کوچک متال و هارد راک هم بوجود آمدند اما از اهمیت خاصی برخوردار نبودند و بنده فقط سعی کردم گروههای بسیار خوب و تقریبا تاثیر گدار را نام ببرم. (البته در این قسمت سعی کردم گروهی را از قلم نیاندازم)

و اما در اینجا بود که آمریکایی ها هم با این موسیقی انس گرفتند و کم کم موسیقی هوی متال از اروپا خارج شد و به صوی جهانی شدن حرکت کرد. گروه Ted Nugent اولین گروه مطرح آمریکایی بود که در سبک هوی متال مشغول فعالیت شد. هرچند که در آن زمان مردم آمریکا گروههای چون بلک ثبت را به خوبی نمیشناخند. (البته جوداس پریست توانسته بود مرزها را بشکند، همچنین کیس بوسیله هارد راک قسمت هایی از موسیقی متال را به آمریکایی ها نشان میداد)

و اما در همان سال 76 ابر گروه دیگری به نامMotorhead پا به دنیای متال گذاشت که به نوعی دیگر دنیا را متحول کرد.
البته سرعت نوازندگی موتور هد و حتی سبکشان با جوداس پریست قابل مقایسه نبود. در واقع موتور هد استارتی بود برای بوجود آمدن سبک های دیگر در موسیقی متال. هرچند که نتوانست چون جوداس پریست مرز شکنی کند.

گروه Van Halen هم به جمع گروههای هارد راک پیوست و پرچم موسیقی راک و متال را تا حدی بالاتر برد.
این گروه نیز از نظر توانایی های موسیقی و تلفیق آن با تصویر و عقده بسیار قوی عمل میکردند.

اما گروه AC/DC که در سال 75 بوجود آمده بود و در هارد راک فعالیت میکرد تمایل شدیدی به متالها نشان داد. با اینکه هیچ وقت رسما متالر نبود ولی خواننده و گیتارست آن که دیوانه های واقعی بودند با آلبوم Hells Balls اثبات کردند که دیگر دنیا دنیای موسیقی هوی متال و هارد راک است.
این گروه نیز از نظر نوازندگی و مفاهیم اشعار بسیار قوی بودند.

(البته بهترین خواننده های متال در آن زمان دیو، آزی اسبورن و روب هالفرد بودند که صدای انحصاری متالری داشتند و به سبک خواننده های قوی هارد راک که اکثرا جهانی بودند نمیخواندند)

و اما گروه Dimond Head هم در سال 1979 بوجود آمد که سبک نسبتا جدید و کاملی داشت. در واقع گروه متالیکا به واسطه دو گروه موتور هد و دایاموند هد بعدها بودجود آمد. خود متالیکا در این باره میگوید ما دو هد را با هم تلفیق کردیم و متالیکا بوجود آمد.

Accept آلمانی
Riot آمریکایی
UFO آلمانی
از گروههای دیگری بودند که به جمع متالرها اضافه شدند و موسیقی خشنی را ارائه کردند.
در واقع متالهای خالص. (البته دو گروه آخر تمایل شدیدی به گروههای مثل اسکورپونز داشتند ولی هیچ وقت در سبک هارد راک کار نکردند و انحصارا متالر بودند)


تا همین سال 79 داشته باشیم تا در پست بعدی از گروههای متال دهه 80 بگویم و گروههای که دنیای متال را یک بار دیگر تغییر دادند.
در گروههای شاخصی که در این پست به آنها اشاره کردم به جز Black sabbath و گروههای بزرگ هارد راک میتوان Judas Priest و Motor Head را گروههای متفاوت با دیگران نام برد.
البته گروههای هارد راک همیشه از اهمیت بیشتری در جهان برخوردار بودند و مخاطبان بیشتری داشتند.
در واقع راکها بیشتر تبلیغ میکردند و بزرگتر به نظر میامدند، اما متالرها ترجیه میدادند خانگی بمانند و در فضای محدود به برنامها بپردازند و کمتر در جمع ظاهر شوند و به تظاهرات مخصوص راک برسند.

منبع

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 16:14  توسط پیمان الفا | 

افراد مهمی در موسیقی راک تاثیر گذار بودند که بعدها با کمک گرفتن از اندیشه آنها موسیقی متال بودجود آمد.
شاید حرکت های ابتدایی را بتوان با حرکت افرادی چون اویس پریسلی و جیم موریسون و فرانک زاپا و جیم هندریکس و بیتلرزها قلم زد.
فرانک زاپا مهم ترین شخصیت تالار های راک. فردی سیاسی که علنا اعتراض میکرد و مخاطبان بسیاری داشت. شخصی که دنیای موسیقی را تغییر داد. جنس موسیقی و حتی مفاهیمی که در موسیقی به کار میرفتند. افراد زیادی برای نابودی وی تلاش کردند اما موفق نشدند و بی شک در زمان خود تاثیر گذار ترین فرد بر جامعه بود.
Doors با خوانندگی جیم موریسون یکی از تاثیر گذار ترین گروههای راک در ابتدای کار این سبک به حساب می آمد. جیم مرویسون از همان ابتدا فرهنگ اعتراض و تقیان را بنا نهاد و به بسیاری از هنجارهای غلط اجتماع غربی اعتراضات جدی وارد کرد.
Who نیز از گروههان بسیار بزرگ آن زمان بود که در این راه همقدم افرادی چون مریسون شد.
البته تبلیغهایی هم پشت سر این جریانات بود، مثلا بهره بردن از هنر سینما و همکاری افرادی چون "مارلون براندو" بهترین هنرپیشه مرد در آن زمان در فیلمی فکر میکنم به نام "جنگ تخته سیاه".
Janis Joplin نیز از همدوره ای های جیمی هندریک بود. البته او یک خواننده زن بود که دنیای صدا را در زنان تغییر اساسی داد و مفاهیم جدیدی را به دنیای موسیقی عرضه کرد. هرچند که بسیاری پشت سرش حرفها زدند و در نهایت از سرطان هنجره جان سپرد.
Jefferson Airplane نیز از گروههای مطرح آن زمان بود که دیگر گروهها را در این فرایند همراهی میکرد.
جان لنون نیز یکی از نظریه پردازهای موسیقی راک بود که بعدا در بیتلز به مشهور ترین چهره تاریخ موسیقی تبدیل شد.
جان لنون افکار درونی بسیار خطرناکی در مقایسه با دیگران داشت و گاها خدا و دین را هم علنا زیر سوال میبرد و کارهای ضد دینی میکرد. مثلا در یک روز مقدس کثافت هایی را از کلیسا به پایین بر سر راحبه ها پرت میکرد و میگفت "این است باران رحمت الهی".
Bob Marley نیز از چهره های شاخص آن زمان بود که البته به نظر من تاثیر وی بر موسیقی های دیگر چون Punk بیشتر از متال جلوه کرد

(در ابتدای حرکت راک شباهت های بسیاری بین راک ها و پانک ها وجود داشت، هم از نظر نوع شعر و هم موسیقی و سازهای مورد استفاده)

اما یکی از گروههای که بعدها به دنیای راک آمد و سر و صدای زیادی هم به پا کرد گروه Rolling Stones بود که هنوز هم مخاطبان خود را دارد و مانند کارهای گروه Doors هنوز هم در دسترس علاقمندان قرار دارد و آن را میستایند. (چون کارهایی مثل کارهای گروه بیتلز به زمان خود جالب بودند و حالا دیگر ارزش هنری خاصی ندارد مگر در مفاهیم و اشعار)

بعد از مدتی نسل بعدی موسیقی راک پا به صحنه روزگار گذاشتند و هریک تحولی عظیم در دنیای موسیقی راک ایجاد کردند.

غول ترین گروه تاریخ موسیقی راک Pink Floyd بود که راجر واترز توانست درون گرایی را به صورت کامل و بدون هیچ سانسوری به اشعار و حتی موسیقی آن وارد کند.
نکته قابل توجه این بود که پینک فلیود از فیلمها و کلیپ های بسیار زیبایی استفاده میکرد و فضای کنسرتهایش همیشه متفاوت بود. در واقع گروه همیشه متفاوت.
اعضای گروه پینک فلوید نه خول بازی های افرادی چون گیتاریست دورز را داشتند و نه از اصول کلاسیک بهره میبردند. در واقع شاید اولین راکرهایی که از هر گونه تظاهر دور بودند و حرف دلشان را بدون سانسور در کنار موسیقی قوی و قدرتمند عرضه میداشتند.

Z.Z.Top یک گروه سنت شکن بود و گاها از سبک پاپ به پانک علاقه شدیدی نشان میداد. مخصوصا در انتخاب اشعار. زدزد تاپ اعتراضاتش مانند پانکی ها از جنس بی ادبی و دست انداختن بود و همین امر باعث شد جوانان کم سن و سال به آنها علاقه زیادی نشان دهند. (جالب است که هنوز هم همینطور هستند)

Sex Pistols یکی از بزرگترین گروههای پانک آن زمان بود که ناخود آگاه تاثیر بسزایی در موسیقی راک گذاشت. در واقع یکی از تاثیرگذار ترین گروهها در پیشرفت موسیقی راک که البته پرداختن به چگونگی این مطلب در تخصص بنده نیست.

Deep Purpple یکی از تکنیکی ترین گروههای راک بود که Black Sabbath اولین گروه متال این گروه را 50 درصد در بودجود آمدن موسیقی متال سهیم میداند. نوازندگان چیره دست چون ریچی بلک مور در این گروه کولاک میکردند و نوعی موسیقی با فضاسازی متفاوت را به مردم اراعه میکردند.

Led Zepplin که یکی از اسطوره های موسیقی جهان است و بسیاری بخاطر جیمی پیج ابر گیتاریست این گروه این گروه را یک گروه جادویی میخوانند.
جیمی پیج نیز از نظر افکار بسیار خطرناک بود و از شیطاین صحبت میکرد و به جادوگری نیز مشهور بود. صدای گیتار وی فوق العاده بود و همراه با یک گروه قوی خود را نشان میداد.
برخی این گروه را یک گروه راک نمیخوانند بلکه آن را یک گروه متال معرفی میکنند چون در واقع تمام معیارهای آنها معیارهایی بود که در متال مورد استفاده قرار گرفت.

Eloy از گروههای بسیار مطرح و خاص که مخاطب خاص داشت و برای عام کار نمیکرد. همچون پینک فلوید دور از هرگونه تظاهر و البته بیشتر متمایل به تکنیک گرایی و تمیز کار کردن در حد کلاسیک در فضای Progressive rock و Speac rock.
در واقع این گروه این دو سبک را به اوج خود رسانید و آثار قابل توجهی را برجای گذاشت.

Camel نیز مانند الوی بود با این تفاوت که هنوز سنت گرایی راک های ابتدایی را دارا بود و خیلی از هنجارها فاصله نگرفته بود.

البته ضدهنجارهای واقعی در گروههای نام برده همان Doors و فرانک زاپا بودند. بعد از آنها افرادی چون جنیس جاپلین و هندریکس.
نسل بعدی آنها یعنی پینک فلوید، رولنگ استون، الو، کمل، اوریو هیپ و ... نیز تاثرات دیگری بر دنیای راک گذاشتند اما جنس موسیقیشان متفاوت بود.
گروههای مانند دیپارپیل و لد زپلین را هم در یک گروه میتوان قلمداد کرد و در یک راستا که البته به هدف فرانک زاپا و دورزها نزدیک تر بودند.
درصورتی که پینک و الوی و کمل اوریوهیپ و چند گروه دیگر به افکار بیتلزی نزدیک تر بودند و موسیقی آنها چندان خشن نبود.
به هر حال موسیقی راک ژانرهای بسیاری داشت و هریک در ژانر خاصی قول شدند و به اسطورهای تاریخ مبدل گشتند.
البته گروههای بسیار دیگری هم وجود داشتند که میشود ساعت ها درباره آنها صحبت کرد اما به علت اینکه نمیتوانم از نظر تاریخی آنها را منظم در کنار هم قرار دهم بهتر دانستم از آنها صحبتی نکنم.

به هر حال شرمنده از اینکه نتوانستم اسم گروهها را بر حسب سال شکل گیری آنها مرتب کنم و ارائه کنم.
هدف آشنایی با قولهای این موسیقی بود که البته به برخی از آنها هنوز اشاره نکردم و در پست بعدی که به دنیای شکل گیری متال میرویم به توضیح خواهم پرداخت.

منبع

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 16:8  توسط پیمان الفا | 

سلام رفقا ...شرمنده از اینکه دیر اپیدم . قرار بود زودتر از اینا پست بذارم .البته موضوعشو به خاطر سوال یه دوست تغییر دادم (سوالش راجع به هیپی ها بود )
امیدوارم توضیحام واسش کافی باشه.

خیلی ها با تکیه به شایعاتی که هیپی ها رو افراد طبقات پایین جامعه تشکیل می داده ... اظهار نظر می کنن... تا قبل از قرن 16-17 در کشور انگلستان  تضاد
طبقاتی بیداد می کرده.. یا از اشراف زادها بودن یا از افراد فقیر .فکر کنم از اداب و رسوم و تشریفات اشراف اطلاع داشته باشین (در روابط: حق نداشتن با افراد
فقیر هیچ معاشرتی داشته باشن چه برسه به این که بخوان با طرف مبادله ای انجام بدن یا هر چیز دیگه).معمولا  افرادی با موهای بلند (می بستنش) و لباس و ظاهر

مخصوص به خودش (به اصطلاح اتو کشیده) بودن خلاصه اینکه تو قرن 16-17 بعضی از اشراف زاده ها (که شروع این جنبش توسط جوانان بوده) از این ایین و

تشریفات به تنگ میان و وضع رو غیر قابل تحمل می بینن و از اینکه ان قدر خانواده ها (اشراف) سنت گرا هستند و نظم خاصی داشتن. وشعارها این مسئله رو بیان

 می کرد که  خواستار نابودی تضاد طبقاتی و این رسم ها و کلا سنت گرایی انها بودن و این اعتراضات رو در قالب مدل لباس و مدل مو و شعارشون نشون دادن.

(موهاشونو دیگه نمی بستن).لباسای کهنه و پاره رو جایگزین لباسای شیک و تمیز کردن ....البته ناگفته نمونه که خیلی ها ان قدر نسبت به اینها لطف و ارادت داشتن

که افکارشون رو عبث و بیهوده تلقی کردن.(نظراتشون پشیزی ارزش نداره)

خب دوست عزیز امیدوارم جواب سوالتو گرفته باشی و فکر نکنی که بانی و باعثش از قشر پایین بودن......

تا بعد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 20:47  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هدف ما از اين وبلاگ روزنه ا ي به سوي حقيقتي است كه بر خيلي ها پوشيده يا تحريف شده است .
گروه در نظر دارد با نوشتن انواع مقالات متعدد و انديشه ها و تفكرات سررشته گرفته از موسيقي متال ، گامي در اين راستا بر دارد كه خواننده با اختيار خو يش در مورد اين سبك پرمحتوا قضاوت كند.

پیوندهای روزانه
فرزاد اجری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل تیر 1388
هفته اوّل بهمن 1387
هفته دوم دی 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
آرشیو موضوعی
مقالات
حاشیه
ریشه یابی متال
ترجمه اهنگ
دانلود
نویسندگان
پیمان الفا
anathema
silver
پیوندها
جاده ي هوي متال
dream hater(kh)
-l- متال یعنی زندگی -l-
من فقط یک خنگم
موسیقی و زندگی
عدالت براي متال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM